الكشكول - الشيخ البهائي - الصفحة ١١٩ - لابن قزل في عمياء عشقها
و ما قابل الشرع و الأصل بل # هما في المسمى العظيم الخطر [١]
و ما بعد عسر و ضيق يجيء # و زلزاله مقتضاها الضرر [٢]
بلفظين كل و جزء له # و كل مفيد لها في النظر [٣]
و أحرف قد رتبت دون ما # تأخر عنها فدعه و ذر [٤]
و جل مراتب عد على # الترتب فيه على ما صدر
بلا فاصل أجنبي لها # و وسطى المراتب من ذي الدرر
لعقدين من غير فصل على # الترتب حازت كما قد بدر [٥]
و ليس له مركز سيدي # و صدراه سيان أي في القدر
و عجزان أيضا سوى أنّ ذين # أقل و أكثر عند الفكر
و فيما التساوي به قد بدى # تبدي التفاوت أيضا وقر [٦]
و صدران قلبيهما واحد # و أيضا كثير لمن اعتبر [٧]
و عجز أخيريه مستوحد # بلا كثرة العديا من خبر
[١] نكتهء مورد نظر در اين شعر اين است كه حاوي است (جعفر) عرف را كه مقابل شرع است و فرع كه مقابل أصل ميباشد.
[٢] آمدن بعد از عسر و ضيق فرج است كه جعفر سه حرف او را دارا ميباشد (ف-ر-ج) و رجف كه مراد از او زلزله است نيز سه حرف (ر-ج-ف) را مشتمل است.
[٣] احتمال دارد مراد از كل و جزء: جعفر در حال علميت، و در حال اسم جنسي باشد كه: (نهر) است.
[٤] يعني در بردارد حروفات جعفر مرتبهاى را كه حرف آخرش (ر) حذف شود بقيه (ج-ع-ف) معانيي را خواهد داشت كه مطبوع طبع نيست مانند (عجف بمعنى الهزال) و (فجع بمعنى الوجع) و هر دو معنى سزاوار (دعه و ذر) است.
[٥] در اين سه شعر مراد بودن حروفات جعفر است بحساب ابجد بحسب مراتب آحاد عشرات، مآت، بدون فاصله توضيح اينكه (ج) بحساب ابجد (٣) ميباشد و در مرتبهء آحاد قرار گرفته است و (ع) هفتاد است در مرتبهء عشرات و همچنين (ف) كه عشرات است و (ر) مآت جز اينكه مرتبه عشرات دو فرد را (ع-ف) دارا ميباشد آن هم نيز بدون فاصله، كه عبارت از (٧٠-٨٠) ميباشد-كما قد اشار بقوله
«و وسطى المراتب من ذي الدرر # لعقدين من غير فصل على»
. الى آخر.
[٦] شايد نظر شاعر در اينجا اين باشد كه حروفات جعفر را اگر تقسيم بدو قسم متساوي كنيم حد وسط براى آنها باقي نخواهد ماند كه مركز طرفين باشد بلكه دو حرف در يك طرف و دو حرف در طرف ديگر قرار خواهد گرفت، و دو حرف اول (ج-ع) مساوي ميباشند از حيث مقدار حروفي (ج-ي-م) و (ع-ي-ن) و هكذا دو حرف آخر (ف-ر) كه ميشود (ف-١) ر-ا) .
[٧] در اين شعر حروفات جيم (ج-ي-م) و عين قلب و وسط قرار داده است كه مراد (ي) باشد بعد از اين فرموده است دو حروف اول جعفر (جيم و عين) وسط و قلبشان يكى است و كثير و زياد هم هستند نظر بحساب أبجد عبارت از ٧٠ -٨٠ ميباشد، و از وحدت وحدت مثلي و از كثرت كثرت عددي اراده نموده است.