تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٩
از اين گذشته، اگر به راستى كسى كه قتل عمدى از او سرزده به كلى از آمرزش خداوند مأيوس گردد، و براى هميشه (حتى پس از توبه مؤكّد و جبران عمل زشت خود، با اعمال نيك فراوان) در لعن و عذاب جاويدان بماند هيچگونه دليلى ندارد كه در باقيمانده عمر، اطاعت خدا كند و دست از اعمال خلاف و حتى قتل نفسهاى مكرر بر دارد، و اين چگونه با روح تعليمات انبياء كه براى تربيت بشر در هر مرحله آمدهاند سازگار است؟!
در تواريخ اسلام نيز، مىبينيم: پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله از گنهكاران خطرناكى همچون «وحشى» قاتل «حمزة بن عبدالمطلب» گذشت و توبه او را پذيرفت و نمىتوان گفت: قتل نفس در حال شرك و ايمان آن قدر تفاوت دارد كه در يك حال بخشوده شود و در حال ديگر به هيچ وجه قابل بخشش نباشد.
اصولًا- همان طور كه گفتيم- هيچ گناهى بالاتر از شرك نيست و مىدانيم كه اين گناه نيز با توبه و پذيرش اسلام بخشوده مىشود، چگونه مىتوان باور كرد گناه قتل، حتى با توبه واقعى قابل بخشش نباشد؟
ولى اشتباه نشود آنچه در بالا گفتيم به اين معنى نيست كه قتل عمد، كار كوچك و كم اهميتى است، يا به اين سادگى مىتوان از آن توبه كرد، بلكه به عكس، توبه واقعى از اين گناه كبيره بسيار مشكل است، نياز به جبران اين عمل دارد و جبران آن كار آسانى نيست. «١»
بنابراين، منظور فقط اين است كه راه توبه به روى چنين افرادى به طور كلى