تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٥
شاهد اين معنى است، چه نعمتى بالاتر از اين كه انسان تنها از خدا بترسد، نه از غير او.
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه اين دو نفر از كجا مىدانستند اگر بنى اسرائيل با يك حمله غافلگيرانه وارد شهر بشوند، «عمالقه» عقبنشينى خواهند كرد؟
پاسخ اين است: شايد از اين نظر بوده كه آنها علاوه بر اطمينانى كه به وعده موسى بن عمران عليه السلام دائر بر فتح و پيروزى داشتند، مىدانستند يك قاعده كلّى در تمام جنگها وجود دارد كه اگر جمعيت مهاجم بتوانند خود را به مركز اصلى دشمن برسانند، يعنى در خانه او با او بجنگند، معمولًا پيروز خواهند شد. «١»
به علاوه، جمعيت «عمالقه» همان طور كه دانستيم داراى اندامهاى درشت بودند (اگر چه جنبههاى افسانهاى اين مطلب را انكار كرديم) معلوم است چنين جمعيتى در ميدانهاى جنگ بيابانى بهتر مىتوانند هنرنمائى كنند، اما در پيچ و خم كوچههاى شهر آمادگى براى جنگ تن به تن كمتر دارند.
از همه اينها گذشته، به طورى كه مىگويند: آنها بر خلاف درشتى قامتشان افرادى ترسو بودند كه با حمله غافلگيرانه زود مرعوب مىشدند.
مجموع اين جهات، سبب شد كه آن دو نفر پيروزى بنى اسرائيل را در چنين حملهاى تضمين كنند.
***
ولى بنى اسرائيل هيچ يك از اين پيشنهادها را نپذيرفتند و به خاطر ضعف و زبونى كه در روح و جان آنها لانه كرده بود، صريحاً به موسى خطاب كرده،