تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٨
زبان به اعتراض گشودند كه مقام ما را پائين آوردى.
آيه فوق نازل شد و به آنها اعلام كرد كه نه تنها در اسلام، در آئين يهود نيز اين قانون به طور مساوى وجود داشته است. «١»
ولى براى آن كه اين توهّم پيش نيايد كه خداوند قصاص كردن را الزامى شمرده و دعوت به مقابله به مثل نموده است، به دنبال اين حكم مىفرمايد:
«اگر كسى از حق خود بگذرد و عفو و بخشش كند، كفارهاى براى گناهان او محسوب مىشود، و به همان نسبت كه گذشت به خرج داده خداوند از او گذشت مىكند» «فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ». «٢»
بايد توجه داشت: ضمير «بِهِ» به قصاص بر مىگردد، گويا اين قصاص را «عطيه» اى قرار داده كه به شخص جانى بخشيده است.
تعبير به «تَصَدَّقَ» و همچنين وعده عفوى كه خداوند به چنين كسى داده، همگى براى تشويق به عفو و گذشت است؛ زيرا شك نيست كه قصاص هرگز نمىتواند آنچه را انسان از دست داده به او باز گرداند، تنها يك نوع آرامش موقت به او مىدهد.
ولى وعده عفو خدا مىتواند به طور كلّى آنچه را او از دست داده به صورت ديگرى جبران كند و به اين ترتيب باقىمانده ناراحتى از قلب و جان او برچيده شود و اين رساترين تشويق براى چنين اشخاص است.
در حديثى از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «كسى كه عفو كند،