تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٥
شناخت.
و اين درست بر خلاف ادعائى است كه آنها در مسأله تثليث دارند، يعنى «مذهب» را از «عقل» جدا مىكنند.
به هر حال، هيچ سخنى براى درهم كوبيدن بنيان مذهب بدتر از اين سخن نيست كه بگوئيم: مذهب جنبه عقلانى و منطقى ندارد بلكه جنبه تعبدى دارد!
٣- دلائل متعددى كه در بحث توحيد براى يگانگى ذات خدا آورده شده است هر گونه دوگانگى، سهگانگى و تعدّد را از او نفى مىكند، خداوند يك وجود بىنهايت از تمام جهات است، ازلى، ابدى و نامحدود از نظر علم و قدرت و توانائى است و مىدانيم: در بىنهايت، تعدّد و دوگانگى تصور نمىشود.
زيرا اگر دو بىنهايت فرض كنيم، هر دو متناهى و محدود مىشوند چون وجود اول فاقد قدرت، توانائى و هستى وجود دوم است، و همچنين وجود دوم فاقد وجود اول و امتيازات او است، بنابراين، هم وجود اول محدود است و هم وجود دوم.
به عبارت روشنتر: اگر دو «بىنهايت» از تمام جهات فرض كنيم، حتماً «بىنهايت اول» به مرز «بىنهايت دوم» كه مىرسد تمام مىگردد، و بىنهايت دوم كه به مرز بىنهايت اول مىرسد، آن هم تمام مىگردد، پس هر دو محدود هستند و متناهى.
نتيجه اين كه: ذات خداوند كه يك وجود غير متناهى است هرگز نمىتواند متعدد باشد.
همچنين اگر معتقد باشيم، ذات خدا مركّب از «سه اقنوم» (سه اصل يا سه ذات) است، لازم مىآيد كه هر سه محدود باشند، نه نامحدود و نامتناهى.
به علاوه، هر «مركّبى» نيازمند به «اجزاى» خويش است، و وجودش معلول وجود آنها است و لازمه تركيب در ذات خدا اين است كه او نيازمند و معلول باشد، در حالى كه مىدانيم او بىنياز و علت نخستين عالم هستى است.