تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٦
٤- از همه اينها گذشته، چگونه ممكن است، ذات خدا در قالب انسانى آشكار شود و نياز به جسم، مكان، غذا، لباس و مانند آن پيدا كند؟
محدود ساختن خداى ازلى و ابدى در جسم يك انسان، و قرار دادن او در جنين مادر، از بدترين تهمتهائى است كه ممكن است به ذات مقدس او بسته شود.
همچنين نسبت دادن فرزند به خدا كه مستلزم عوارض مختلف جسمانى است يك نسبت غير منطقى و كاملًا نامعقول محسوب مىشود، به دليل اين كه هر كس در محيط مسيحيت پرورش نيافته و از آغاز طفوليت با اين تعليمات موهوم و غلط خو نگرفته است از شنيدن اين تعبيرات كه بر خلاف الهام فطرت و عقل است مشمئز مىشود، و اگر خود مسيحيان از تعبيراتى مانند: «خداى پدر» و «خداى پسر» ناراحت نمىشوند، به خاطر آن است كه از طفوليت با اين مفاهيم غلط انس گرفتهاند!
٥- اخيراً ديده مىشود جمعى از مبلّغان مسيحى براى اغفال افراد كم اطلاع در مورد مسأله تثليث، متشبث به مثالهاى سفسطهآميزى شدهاند، از جمله اين كه: وحدت در تثليث (يگانگى در عين سهگانگى) را مىتوان تشبيه به «جرم خورشيد»، «نور» و «حرارت» آن كرد كه سه چيز هستند و در عين حال يك حقيقتند، و يا تشبيه به موجودى كرد كه عكس آن در سه آينه بيفتد با اين كه يك موجود بيشتر نيست، سه موجود به نظر مىرسد!
و يا آن را تشبيه به مثلثى مىكنند كه از بيرون سه زاويه دارد و اما اگر زوايا را از درون امتداد دهيم به يك نقطه مىرسند.
با كمى دقت روشن مىشود اين مثالها ارتباطى با مسأله مورد بحث ندارد؛ زيرا «جرم خورشيد» مسلماً با «نور آن» دو تا است، و «نور» كه امواج مافوق