تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٦٧
و شما را از آن حفظ كرد» «كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ».
و اين در حقيقت يكى از نكات اعجاز آميز زندگى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است؛ چرا كه يهوديان از تمام مردم حجاز نيرومندتر، به مسائل جنگى آشناتر، و داراى محكمترين قلعهها و سنگرها بودند.
علاوه بر اين، قدرت مالى فراوانى داشتند كه در پيكارها به آنها كمك مىكرد، تا آنجا كه قريش براى جلب كمك آنها تلاش مىكردند و اوس و خزرج هر كدام سعى داشتند پيمان دوستى و همكارى نظامى با آنها ببندند.
ولى با اين همه، چنان طومار قدرت آنها در هم پيچيده شد كه به هيچ وجه قابل پيشبينى نبود.
يهود «بنى نضير»، «بنى قريظه» و «بنى قينقاع» تحت شرائط خاصى مجبور به جلاى وطن شدند، و ساكنان قلعههاى «خيبر» و سرزمين «فدك» تسليم گرديدند، و حتى يهوديانى كه در پارهاى از بيابانهاى حجاز سكونت داشتند، آنها نيز در برابر عظمت اسلام زانو زدند، يعنى نه تنها نتوانستند مشركان را يارى دهند، كه خودشان نيز از صحنه مبارزه كنار رفتند.
سرانجام قرآن اضافه مىكند: «آنها براى پاشيدن بذر فساد در روى زمين تلاش و كوشش پىگير و مداومى دارند» «وَ يَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَساداً».
«در حالى كه خداوند مفسدان را دوست نمىدارد» «وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْمُفْسِدينَ».
بنابراين، قرآن هيچ گاه به آنها از نظر نژادى ايراد ندارد، بلكه مقياس انتقادات قرآن و الگوى سرزنشهاى آن اعمالى است كه از هر كس و هر جمعيتى صادر مىشود و در آيات بعد خواهيم ديد كه با اين همه، قرآن راه بازگشت را به روى آنها باز گذاشته است.
***