تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦٠
نكته:
مسيح كشته نشد
قرآن در آيه فوق مىگويد: «مسيح نه كشته شد، و نه به دار رفت، بلكه امر بر آنها مشتبه گرديد و پنداشتند او را به دار زدهاند و يقيناً او را نكشتند»!
ولى «اناجيل» چهارگانه كنونى همگى مسأله مصلوب شدن (به دار آويخته شدن) مسيح عليه السلام و كشته شدن او را ذكر كردهاند، و اين موضوع در فصول آخر هر چهار انجيل (متى، لوقا، مرقس و يوحنا) مشروحاً بيان گرديده، و اعتقاد عمومى مسيحيان امروز نيز بر اين مسأله استوار است.
بلكه به يك معنى مسأله قتل و مصلوب شدن مسيح عليه السلام، يكى از مهمترين مسائل زيربناى آئين مسيحيت كنونى را تشكيل مىدهد، چه اين كه: مىدانيم مسيحيان كنونى، مسيح عليه السلام را پيامبرى كه براى هدايت، تربيت و ارشاد خلق آمده باشد نمىدانند، بلكه او را «فرزند خدا»! و «يكى از خدايان سهگانه»! مىدانند كه هدف اصلى آمدن او به اين جهان، فدا شدن و بازخريد گناهان بشر بوده است.
مىگويند: او آمده تا قربانى گناهان ما شود، او به دار آويخته و كشته شد، تا گناهان بشر را بشويد و جهانيان را از مجازات نجات دهد.
بنابراين، راه نجات را منحصراً در پيوند با مسيح عليه السلام و اعتقاد به اين موضوع مىدانند!
به همين دليل، گاهى مسيحيت را مذهب «نجات» يا «فداء» قلمداد و مسيح را «ناجى» و «فادى» لقب مىدهند.
و اين كه مىبينيم: مسيحيان روى مسأله «صليب» فوق العاده تكيه مىكنند و شعارشان «صليب» است از همين نقطه نظر مىباشد.