تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤٢
به عبارت ديگر، «ولايت» در آن روز براى او «بالقوّه» بود نه «بالفعل» در حالى كه ظاهر آيه، ولايت «بالفعل» را مىرساند.
پاسخ:
در سخنان روزمره، در تعبيرات ادبى بسيار ديده مىشود كه اسم يا عنوانى به افرادى گفته مىشود كه آن را بالقوه دارند، مثلًا: انسان در حال حيات خود وصيت مىكند و كسى را به عنوان «وصىّ» خود و «قيّم» اطفال خويش تعيين مىنمايد و از همان وقت عنوان وصىّ و قيّم به آن شخص گفته مىشود، در حالى كه طرف، هنوز در حيات است و نمرده است.
در رواياتى كه در مورد على عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله از طرق شيعه و سنى نقل شده، مىخوانيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله او را «وصىّ» و «خليفه» خود خطاب كرده، در حالى كه هيچ يك از اين عناوين در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله نبود، در قرآن مجيد نيز اين گونه تعبيرات ديده مىشود، از جمله در مورد «زكريا» مىخوانيم كه از خداوند چنين تقاضا كرد:
«فَهَبْ لِى مِنْ لَّدُنْكَ وَلِيّاً* يَرِثُنِى وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ». «١»
در حالى كه مسلّم است منظور از «ولىّ» در اينجا سرپرستى براى بعد از مرگ او بوده است.
بسيارى از افراد، جانشين خود را در حيات خود تعيين مىكنند و از همان زمان، نام جانشين بر او مىگذارند با اين كه جنبه بالقوه دارد.
و- چرا على عليه السلام خود به اين آيه استدلال نكرد؟
مىگويند: چرا على عليه السلام با اين دليل روشن، شخصاً استدلال نكرد؟