تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٣
على عليه السلام را رسماً براى جانشينى خود تعيين كرد، آن روز بود كه كفار در ميان امواج يأس فرو رفتند؛ زيرا انتظار داشتند آئين اسلام قائم به شخص باشد، با از ميان رفتن پيغمبر صلى الله عليه و آله اوضاع به حال سابق برگردد، و اسلام تدريجاً برچيده شود.
اما هنگامى كه مشاهده كردند، مردى كه از نظر علم و تقوا و قدرت و عدالت بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله، در ميان مسلمانان، بىنظير بود، به عنوان جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله انتخاب شد، و از مردم براى او بيعت گرفت، يأس و نوميدى نسبت به آينده اسلام، آنها را فرا گرفت و فهميدند آئينى است ريشهدار و پايدار.
در اين روز بود كه آئين اسلام به تكامل نهائى خود رسيد؛ زيرا بدون تعيين جانشين براى پيامبر صلى الله عليه و آله و بدون روشن شدن وضع آينده مسلمانان، اين آئين به تكامل نهائى نمىرسيد.
آن روز بود كه نعمت خدا با تعيين رهبر لايقى همچون على عليه السلام براى آينده مردم كمال يافت.
و نيز آن روز بود كه اسلام با تكميل برنامههايش، به عنوان آئين نهائى از طرف خداوند پذيرفته شد (بنابراين جهات چهارگانه در آن جمع بوده).
علاوه بر اين، قرائن زير نيز اين تفسير را تأييد مىكند:
الف- جالب توجه اين كه در تفسير «فخر رازى» و تفسير «روح المعانى» و تفسير «المنار» در ذيل اين آيه نقل شده است كه: پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از نزول اين آيه بيش از هشتاد و يك روز عمر نكرد. «١»
و با توجه به اين كه وفات پيامبر صلى الله عليه و آله در روايات اهل تسنن، و حتى در بعضى از روايات شيعه (مانند آنچه «كلينى» در كتاب معروف «كافى» نقل كرده