تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٧
بيان كردهايم و پيامبرانى را كه هنوز سرگذشت آنها را شرح ندادهايم همگى همين مأموريت را داشتند و وحى الهى بر آنها نازل گرديد» «وَ رُسُلًا قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَ رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ».
و از اين بالاتر «خداوند رسماً با موسى عليه السلام سخن گفت» «وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْليماً».
***
بنابراين، رشته وحى هميشه در ميان بشر بوده، چگونه ممكن است ما افراد انسان را بدون راهنما و رهبر بگذاريم و در عين حال براى آنها مسئوليت و تكليف قائل شويم؟!
لذا در آيه بعد مىافزايد: «ما اين پيامبران را بشارتدهنده و انذاركننده قرار داديم، تا به رحمت و پاداش الهى، مردم را اميدوار سازند و از كيفرهاى او بيم دهند، تا اتمام حجت بر آنها شود و بهانهاى نداشته باشند» «رُسُلًا مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ».
خداوند برنامه ارسال اين رهبران را دقيقاً تنظيم و اجرا نموده، چرا چنين نباشد؟! با اين كه: «او بر همه چيز توانا و حكيم است» «وَ كانَ اللَّهُ عَزيزاً حَكيماً».
«حكمت او» ايجاب مىكند كه اين كار عملى شود، و «قدرت او»، راه را هموار مىسازد؛ زيرا عدم انجام يك برنامه صحيح، يا به علت عدم حكمت و دانائى است،
و يا به خاطر عدم قدرت، در حالى كه هيچ يك از اين نقائص در ذات پاك او وجود ندارد.
***
و در آخرين آيه به پيامبر دلدارى و قوت قلب مىبخشد كه اگر اين جمعيت