تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٢٨
حتى به تاريخ پيش از اسلام نيز سرايت كرده، و خيابانى كه نزديك خانه كعبه به عنوان شارع «ابو سفيان» جلب توجه مىكند، در حال حاضر از «شارع ابراهيم الخليل» بنيانگذار «مكّه» شكوهمندتر است!
نسبت «شرك» دادن به بسيارى از مسلمانان، براى يك دسته از متعصبين اين سامان، مساوى با آبِ خوردن است، تكان بخورى، فرياد «مشرك»، «مشرك» بلند مىشود.
گويا اسلام دربست از آنِ آنها است و آنها متولّيان قرآنند و بس، و اسلام و كفرِ دگران به ميل آنها واگذار شده كه با يك كلمه هر كس را بخواهند مشرك و هر كس را بخواهند مسلمان بگويند!
در حالى كه در آيات فوق خوانديم خداوند به هنگام غربت اسلام سلمان و امثال او را براى عظمت اين آئين بزرگ بر مىانگيزد، و اين بشارتى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله داده است.
شگفتانگيز اين است كه: مسأله «توحيد» كه بايد رمز وحدت مسلمين گردد، دستاويزى شده براى تشتّت صفوف مسلمين، و نسبت دادن مسلمانان به شرك و بتپرستى.
تا آنجا كه يكى از افراد مطلع به بعضى از متعصبان آنها گفته بود: ببينيد كار ما و شما به كجا رسيده كه اگر اسرائيل بر سر ما مسلط شود، جمعى از شما خوشحال مىشوند؟ و اگر شما را بكوبد جمعى از ما!
آيا اين همان چيزى نيست كه آنها مىخواهند؟!
ولى از انصاف نبايد گذشت، با تماسهاى مكرّرى كه با عدهاى از علماى آنها داشتم، روشن شد كه فهميدهها غالباً از اين وضع ناراحتند، مخصوصاً يكى از علماى يمن در مسجد الحرام در بحثى كه در زمينه حدّ و حدود شرك بود، در