تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٩
و يا نتيجه عمل است).
در حقيقت، فلسفهاى داشت و آن اين كه: بنى اسرائيل ساليان دراز در زير ضربات استعمار فرعون به سر برده بودند و رسوبات اين دوران به صورت عقدههاى حقارت، خود كمبينى و احساس ذلت و كمبود در روح آنها لانه كرده بود، لذا حاضر نشدند در مدتى كوتاه زير نظر رهبرى بزرگ همانند موسى عليه السلام روح و جان خود را شستشو دهند و با يك جهش سريع براى زندگى نوينى كه توأم با افتخار، قدرت و سربلندى باشد آماده شوند، و آنچه را به موسى عليه السلام در مورد عدم اقدام به يك جهاد آزادىبخش در سرزمينهاى مقدس گفتند، دليل روشن اين حقيقت بود.
لذا مىبايست ساليان دراز در بيابانها سرگردان بمانند و نسل موجود كه نسل ضعيف و ناتوان بود تدريجاً از ميان برود، نسلى نو در محيط صحرا، در محيط آزادى و حريت، در آغوش تعليمات الهى، و در عين حال در ميان مشكلات و سختىها كه به روح و جسم انسان توان و نيرو مىبخشد پرورش يابد، تا بتواند دست به چنان جهادى بزند و حكومت حق را در سرزمينهاى مقدس بر پا دارد!
***