تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٠
دوستان، بلكه فرزندان خدا مىشماريد- ادعائى است بىاساس.
به علاوه، تاريخ شما نشان مىدهد كه گرفتار يك سلسله مجازاتها و كيفرهاى الهى در همين دنيا نيز شدهايد، و اين دليل ديگرى بر بطلان ادعاى شما است.
آنگاه براى تأكيد مطلب اضافه مىكند: «شما بشرى هستيد از مخلوقات خدا، همانند ساير انسانها» «بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ».
و اين يك قانون عمومى است كه: «خدا هر كه را بخواهد (و شايسته ببيند) مىبخشد، و هر كه را بخواهد (و مستحق ببيند) كيفر مىدهد» «يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ».
از اين گذشته، همه مخلوق خدا هستند و بنده و مملوك او، بنابراين نام فرزند خدا بر كسى گذاشتن منطقى نيست، مىفرمايد: «مالكيت آسمانها و زمين و آنچه بين اين دو است از آنِ خدا است» «وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما».
و مىافزايد: «و سرانجام تمام مخلوقات به سوى او باز مىگردند» «وَ إِلَيْهِ الْمَصيرُ».
در اينجا سؤالى پيش مىآيد كه: در كجا آمده كه يهود و نصارى دعوى فرزندى خدا كردند؟ (هر چند فرزند در اينجا به معنى مجازى باشد نه معنى حقيقى).
در پاسخ اين سؤال بايد توجه داشت: در «اناجيل» كنونى، اين تعبير مكرّر ديده مىشود، از جمله در «انجيل يوحنا»، باب ٨، جمله ٤١ به بعد، از زبان عيسى خطاب به يهود مىخوانيم: «شما كارهاى پدر خود را مىكنيد (يهوديان) به او گفتند: ما از زنا متولد نشدهايم يك پدر داريم كه خدا است! عيسى ايشان را