تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٠
ضمناً از آيه با توجه به شأن نزول، دو مسأله فقهى استفاده مىشود:
نخست اين كه: احكامى مانند تقسيم ايام هفته در ميان دو همسر، جنبه حق دارد، نه حكم، و لذا زن مىتواند با اختيار خود، از اين حق به طور كلى يا به طور جزئى صرفنظر كند، ديگر اين كه: عوض صلح، لازم نيست مال بوده باشد، بلكه مىتواند «اسقاط حقى» عوض صلح واقع شود.
سپس براى تأكيد موضوع مىفرمايد: «به هر حال، صلح كردن بهتر است» «وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ».
اين جمله كوتاه و پر معنى گرچه در مورد اختلافات خانوادگى در آيه فوق ذكر شده، ولى بديهى است يك قانون كلى و عمومى و همگانى را بيان مىكند كه در همه جا، اصل نخستين، صلح و صفا و دوستى و سازش است، و نزاع، كشمكش و جدائى بر خلاف طبع سليم انسان و زندگى آرام بخش او است، و لذا جز در موارد ضرورت و استثنائى نبايد به آن متوسل شد.
بر خلاف آنچه بعضى از مادىها مىپندارند كه اصل نخستين در زندگى بشر همانند ساير جانداران، تنازع بقاء و كشمكش است و تكامل از اين راه صورت مىگيرد، و همين طرز تفكر، شايد سرچشمه بسيارى از جنگها و خونريزىهاى قرون اخير شده است.
در حالى كه انسان به خاطر داشتن عقل و هوش، حسابش از حيوانات درنده جدا است، و تكامل او در سايه تعاون صورت مىگيرد نه تنازع، «١» و اصولًا «تنازع بقاء» حتى در ميان حيوانات، يك اصل قابل قبول براى تكامل نيست.
و به دنبال آن اشاره به سرچشمه بسيارى از نزاعها و عدم گذشتها كرده، مىفرمايد: «مردم ذاتاً و طبق غريزه حبّ ذات، در امواج بخل قرار دارند، و هر كسى سعى مىكند تمام حقوق خود را بىكم و كاست دريافت دارد، و همين سرچشمه نزاعها و كشمكشها است» «وَ أُحْضِرَتِ الأَنْفُسُ الشُّحَّ».