تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٨
دلالت بر آن دارد.
پس از آن قرآن توجه مىدهد كه: پس از اين همه جنايت، دلهاى آنها به كلّى مُهر شده و هيچگونه حقى در آن نفوذ نمىكند، البته عامل آن كفر و بىايمانى، خود آنها هستند و به همين دليل جز افراد كمى كه خود را از اين گونه لجاجتها بر كنار داشتهاند، شايستگى ايمان آوردن ندارند، لذا مىفرمايد: «خدا (به جهات مذكور) بر دلهاى آنها مُهر زده و جز عده كمى از آنها ايمان نمىآورند» «بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها بِكُفْرِهِمْ فَلا يُؤْمِنُونَ إِلَّا قَليلًا».
يعنى نه تنها دلهاى آنها در غلاف است و چيزى در آن نفوذ نمىكند كه مُهر كامل عدم پذيرش حق به آن خورده است.
***
در آيه بعد مىافزايد: خلافكارىهاى آنان منحصر به اينها نيست، آنها در راه كفر آن چنان سريع تاختند كه به مريم پاكدامن، مادر پيامبر بزرگ خدا كه به فرمان الهى بدون همسر باردار شده بود تهمت بزرگى زدند، مىفرمايد: «اين عدم امكانِ ايمان، به خاطر كفر آنها و تهمت بزرگى است كه به مريم زدند» «وَ بِكُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلى مَرْيَمَ بُهْتاناً عَظيماً».
***
آنها حتى به كشتن پيامبر افتخار مىكردند «و مىگفتند: ما مسيح عيسى بن مريم رسول خدا را كشتهايم» «وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسيحَ عيسَى ابْنَ مَرْيَمَ رَسُولَ اللَّهِ».
شايد تعبير به رسول اللَّه در مورد مسيح را از روى استهزاء و سخريه مىگفتند.
در حالى كه در اين ادعاى خود نيز كاذب بودند؛ زيرا: