تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٦
«گفتند: ما تا آنها در اين سرزمينند هرگز و ابداً وارد آن نخواهيم شد، تو و پروردگارت كه به تو وعده پيروزى داده است برويد و با عمالقه بجنگيد، هنگامى كه پيروز شديد ما را خبر كنيد، ما در اينجا نشستهايم»! «قالُوا يا مُوسى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فيها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ».
اين آيه نشان مىدهد كه بنى اسرائيل جسارت را در مقابل پيامبر خود به حداكثر رسانيده بودند؛ زيرا:
اوّلًا- با كلمه «لَنْ» و «أَبَداً» مخالفت صريح خود را اظهار داشتند.
ثانياً- با اين جمله كه: «تو و پروردگارت برويد و جنگ كنيد، ما در اينجا نشستهايم»، موسى عليه السلام و وعدههاى او را در واقع تحقير كردند، و حتى به پيشنهاد آن دو مرد الهى نيز اعتنا نكردند و شايد كمترين جوابى نگفتند.
جالب اين كه: «تورات» كنونى نيز قسمتهاى مهمى از اين داستان را در باب چهاردهم از سفر اعداد آورده است، آنجا كه مىگويد: «و تمامى بنى اسرائيل بر موسى و هارون گلهجو (اعتراضكننده) شدند و همگى جماعت به ايشان گفتند: اى كاش! در زمين مصر مىمرديم و يا اين كه در بيابان وفات مىكرديم كه خداوند چرا ما را به اين مرز بوم آورده است تا آن كه به شمشير افتاده، زنان ما و اطفال ما به يغما برده شوند ... پس موسى و هارون در حضور جمهور جماعت بنى اسرائيل بر رو افتادند و يوشع بن نون و كاليب بن يَفُنَّه كه از جمله متجسّسان زمين بودند لباس خود را دريدند ...». «١»