تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٩
بودند و هيچ گونه «اختيارى» از خود نداشتند، و با آنها همچون حيوانات اسير معامله مىشد، خداوند به بركت قيام موسى بن عمران عليه السلام زنجيرهاى بردگى و استعمار را از دست و پاى آنها گشود و آنها را صاحب اختيار هستى و زندگى خود ساخت.
بعضى چنين پنداشتهاند كه: منظور از «ملوك» در اينجا «سلاطين و پادشاهانى» است كه از بنى اسرائيل برخاستند.
در حالى كه مىدانيم بنى اسرائيل تنها در دوران كوتاهى داراى حكومت و سلطنت بودند.
به علاوه، تنها بعضى از آنها به چنين مقامى رسيدند، در حالى كه آيه فوق مىگويد: وَ جَعَلَكُمْ مُلُوكاً: «خداوند به همه شما اين مقام را داد»، از اين روشن مىشود كه منظور از آيه همان است كه در بالا گفتيم.
گذشته از اين «مَلِك» (بر وزن الِف) در لغت هم به معنى سلطان و زمامدار آمده و هم به معنى كسى كه مالك و صاحب اختيار چيزى است. «١»
در حديثى كه در تفسير «درّ المنثور» از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده چنين آمده:
كانَتْ بَنُو اسْرائِيْلَ اذا كانَ لِاحَدِهِمْ خادِمٌ وَ دابَّةٌ وَ امْرَأَةٌ كُتِبَ مَلِكاً:
«در بنى اسرائيل رسم بر اين بود، هر گاه كسى داراى همسر و خدمتكار و مَركب بود، به او ملك مىگفتند». «٢»