تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٤
آنان گرفت، اما آنها به هيچ يك از اين پيمانهاى مؤكّد وفا نكردند! «١»
مىفرمايد: «ما كوه طور را بر فراز آنها برافراشتيم و در همان حال از آنها پيمان گرفتيم و به آنها گفتيم: از در (بيت المقدس) با خضوع وارد شويد و به آنها گفتيم: در روز شنبه تعدّى نكنيد و از آنها پيمان محكمى گرفتيم» «وَ رَفَعْنا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِميثاقِهِمْ وَ قُلْنا لَهُمُ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُلْنا لَهُمْ لا تَعْدُوا فِي السَّبْتِ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ ميثاقاً غَليظاً».
اكنون بنگريد:
اين جمعيت با اين سوابق تاريك، آيا مىتوانند در اين تقاضائى كه از تو دارند صادق و راستگو باشند؟!
اگر آنها راست مىگويند، چرا طبق صراحت كتب آسمانى خود درباره نشانههاى آخرين پيامبر عمل نمىكنند؟
و چرا اين همه نشانههاى روشن تو را ناديده مىگيرند؟
در اينجا ذكر دو نكته لازم به نظر مىرسد:
نخست اين كه اگر گفته شود: اين اعمال مربوط به پيشينيان يهود بوده است چه ارتباطى به يهوديان معاصر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله دارد كه اين گونه مورد خطاب واقع شدهاند؟
در پاسخ بايد گفت: آنها هيچ گاه نسبت به اعمال نياكان خود معترض