تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٥
بود- به فكر تعيين مبدأ تاريخى كه جنبه عمومى و همگانى داشته باشد، افتادند، و پس از گفتگوى فراوان نظر على عليه السلام را دائر بر انتخاب هجرت به عنوان مبدأ تاريخ پذيرفتند. «١»
در واقع مىبايست چنين هم باشد؛ زيرا هجرت درخشندهترين برنامهاى بود كه در اسلام پياده شد، و سر آغاز فصل نوينى از پيشرفت اسلام گشت.
مسلمانان تا در «مكّه» بودند و دوران آموزش خود را مىديدند، در ظاهر هيچ گونه قدرت اجتماعى و سياسى نداشتند، اما پس از هجرت، بلافاصله دولت اسلامى تشكيل شد، و با سرعت فراوانى در همه زمينهها پيشرفت كرد.
و اگر مسلمانان به فرمان پيغمبر صلى الله عليه و آله دست به چنين هجرتى نمىزدند، نه تنها اسلام از محيط «مكّه» فراتر نمىرفت، كه ممكن بود در همان جا دفن و فراموش مىشد.
***
٣- هجرت مخصوص زمانى نيست
روشن است: «هجرت» يك حكم مخصوص به زمان پيغمبر صلى الله عليه و آله نبوده است، بلكه در هر عصر و زمان و مكانى اگر همان شرائط پيش آيد، مسلمانان موظف به هجرتند.
اساساً قرآن، هجرت را مايه پيدايش آزادى و آسايش مىداند، همان طور كه در آيه مورد بحث صريحاً آمده است و در سوره «نحل» آيه ٤١ نيز بيان ديگر اين حقيقت ذكر شده: