تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٤
پس چرا بعضى فريب اظهار توحيد و ايمان آنها را مىخورند؟ و در مقام شفاعت از آنها بر مىآيند با اين كه در آيات قبل اشاره شد كه: «وَ مَنْ يَشْفَعْ شَفاعَةً سَيِّئَةً يَكُنْ لَهُ كِفْلٌ مِنْها» و به اين ترتيب، خود را در سرنوشت شوم آنها سهيم مىنمايند.
پس از آن مىفرمايد: اين عده از منافقان به خاطر اعمال زشت و ننگينى كه انجام دادهاند «خداوند توفيق و حمايت خويش را از آنها برداشته و افكارشان را به كلى واژگونه كرده، همانند كسى كه به جاى ايستادن به روى پا، با سر بايستد» «وَ اللَّهُ أَرْكَسَهُمْ بِما كَسَبُوا». «١»
ضمناً از جمله «بِما كَسَبُوا» استفاده مىشود كه: بازگشتها از جاده هدايت و سعادت و نجات، و به جاى ايستادن بر روى پا، بر سر ايستادن معلول اعمال خود انسان است و اگر اين عمل به خداوند نسبت داده مىشود به خاطر آن است كه: خداوند حكيم، هر كس را مطابق اعمال خويش كيفر مىدهد و به مقدار لياقت و شايستگى پاداش خواهد داد.
و در پايان آيه خطاب به افراد سادهدلى كه حمايت از اين دسته منافقان مىنمودند كرده، مىفرمايد: «آيا شما مىخواهيد كسانى را كه خدا بر اثر اعمال زشتشان از هدايت محروم ساخته هدايت كنيد در حالى كه چنين افرادى هيچ راهى به سوى هدايت ندارند» «أَ تُريدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبيلًا».
زيرا اين يك سنت فناناپذير الهى است كه اثر اعمال هيچ كس از او جدا نمىشود، چگونه مىتوانيد انتظار داشته باشيد افرادى كه فكرشان آلوده، قلبشان