تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٧
***
در آيه بعد مىخوانيم كه موسى به كلّى از جمعيت مأيوس گشت و دست به دعا برداشت و جدائى خود را از آنها با اين عبارت تقاضا كرد: «پروردگارا! من تنها اختياردار خود و برادرم هستم، خداوندا! ميان ما و جمعيت فاسقان و متمرّدان جدائى بيفكن تا نتيجه اعمال خود را ببينند و اصلاح شوند» «قالَ رَبِّ إِنِّي لا أَمْلِكُ إِلَّا نَفْسي وَ أَخي فَافْرُقْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقينَ».
البته كارى كه بنى اسرائيل كردند يعنى ردّ صريح فرمان پيامبرشان در سر حدّ كفر بود، و اگر مىبينيم قرآن لقب «فاسق» به آنها داده است به خاطر آن است كه فاسق معنى وسيعى دارد و هر نوع خروج از رسم عبوديت و بندگى خدا را شامل مىشود، لذا درباره شيطان نيز مىخوانيم: فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ: «در برابر فرمان خدا فاسق گرديد و مخالفت كرد». «١»
ذكر اين نكته نيز لازم است كه: از جمله «مِنَ الَّذِيْنَ يَخافُونَ» در آيات گذشته چنين استفاده مىشود كه اقليتى در ميان بنى اسرائيل بودند كه از خدا مىترسيدند و يوشع و كاليب جزء آنها محسوب مىشدند.
ولى در اينجا مىبينيم موسى تنها از خودش و برادرش هارون اسم مىبرد و اشارهاى به آنها نمىكند، شايد اين موضوع به خاطر آن باشد كه هارون، هم جانشين موسى عليه السلام بود و هم شاخصترين فرد بنى اسرائيل بعد از موسى، و لذا نام او را به خصوص برده است.
***