تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٦
پشيمان شد؛ چرا كه هم برادر را از دست داده بود، هم نمىدانست جواب پدر و مادر را چه بگويد، و هم وجدانش پى در پى او را ملامت مىكرد!
آرى، «سرانجام از كرده خود نادم و پشيمان شد» «فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمينَ».
اما سؤال اين است: آيا پشيمانى او به خاطر اين بود كه عمل زشت و ننگينش سرانجام بر پدر و مادر و احتمالًا بر برادران ديگر آشكار خواهد شد؟ و او را شديداً سرزنش خواهند كرد؟
يا به خاطر اين بود كه چرا مدتى جسد برادر را بر دوش مىكشيد و آن را دفن نمىكرد؟
و يا به خاطر اين بوده كه اصولًا انسان بعد از انجام هر كار زشتى يك نوع حالت ناراحتى و ندامت در دل خويش احساس مىكند؟
ولى روشن است: انگيزه ندامت او هر يك از احتمالات سهگانه فوق باشد، دليل بر توبه او از گناه نخواهد بود، توبه آن است كه از ترس خدا و به خاطر زشتى عمل انجام گيرد، و او را وادار كند كه در آينده هرگز به سراغ چنين كارهائى نرود، در حالى كه هيچ گونه نشانهاى در قرآن از صدور چنين توبهاى از «قابيل» به چشم نمىخورد، بلكه شايد در آيه بعد، اشاره به عدم چنين توبهاى نيز باشد.
در حديثى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نقل شده كه:
لا تُقْتَلُ نَفْسٌ ظُلْماً الَّا كانَ عَلَى ابْنِ آدَمَ الأَوَّلِ كِفْلٌ مِنْ دَمِها لِانَّهُ كانَ أَوَّلَ مَنْ سَنَّ الْقَتْلَ:
«خون هيچ انسانى به ناحق ريخته نمىشود، مگر اين كه سهمى از مسئوليت آن بر عهده قابيل، نخستين فرزند آدم است، كه اين سنت شوم آدمكشى را در دنيا