تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٣
مطلبى بود.
و اگر حاضر بودند تثليث را «مجازى» و توحيد را «حقيقى» بدانند، باز هم مسأله، ساده بود.
ولى عجيب اين است كه: هر دو را حقيقى و واقعى مىدانند!
و اگر مىبينيم در پارهاى از نوشتههاى تبليغاتى اخير كه به دست افراد غير مطلع داده مىشود، دم از سهگانگى مجازى مىزنند، سخن رياكارانهاى است كه به هيچ وجه با منابع اصلى مسيحيت و اعتقاد واقعى دانشمندان آنها نمىسازند.
اينجا است كه مسيحيان خود را با يك مطلب غير معقول مواجه مىبينند؛ زيرا معادله «١: ٣» را هيچ كودك دبستانى هم نمىتواند بپذيرد، به همين دليل معمولًا مىگويند: اين مسأله را نبايد با مقياس عقل پذيرفت بلكه با مقياس تعبد و دل! بايد پذيرفته شود.
و از اينجا است كه مسأله بيگانگى «مذهب» از «منطق عقل» شروع مىشود و مسيحيت را به اين وادى خطرناك مىكشاند كه مذهب جنبه عقلانى ندارد، بلكه صرفاً جنبه قلبى و تعبدى دارد.
و نيز از اينجا است كه بيگانگى علم و مذهب و تضاد اين دو با هم از نظر منطق مسيحيت كنونى آشكار مىشود؛ زيرا علم مىگويد: عدد ٣ هرگز مساوى با يك نيست، اما مسيحيت كنونى مىگويد هست!
در مورد اين عقيده به چند نكته بايد توجه كرد:
١- در هيچ يك از «اناجيل» كنونى اشارهاى به مسأله تثليث نشده است به همين دليل، محققان مسيحى عقيده دارند: سرچشمه تثليث در «اناجيل»، مخفى و ناپيدا است «مستر هاكس» آمريكائى مىگويد: