تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤٠
كه: انسان بىاختيار حواس خود را از دست بدهد و هيچ نفهمد، بلكه با اراده خويش توجه خود را از آنچه در راه خدا و براى خدا نيست بر مىگيرد.
جالب اين كه «فخر رازى» كار تعصب را به جائى رسانيده كه اشاره على عليه السلام به سائل براى اين كه بيايد و خودش انگشترى را از انگشت حضرت بيرون كند، مصداق فعل كثير كه منافات با نماز دارد، دانسته است در حالى كه در نماز كارهائى جايز است كه به مراتب از اين اشاره بيشتر است و در عين حال ضررى براى نماز ندارد، تا آنجا كه كشتن حشراتى مانند: مار و عقرب و يا برداشتن و گذاشتن كودك و حتى شير دادن بچه شير خوار را جزء فعل كثير ندانستهاند.
چگونه يك اشاره جزء فعل كثير مىشود؟
ولى هنگامى كه دانشمندى گرفتار طوفان تعصب مىشود اين گونه اشتباهات براى او جاى تعجب نيست!
ج- ولىّ به معنى دوست است!
اشكال ديگرى كه به آيه كردهاند در مورد معنى كلمه «ولىّ» است كه آن را به معنى «دوست، يارى كننده» و امثال آن گرفتهاند، نه به معنى متصرف و سرپرست و صاحب اختيار.
پاسخ:
همان طور كه در تفسير آيه در بالا ذكر كرديم، كلمه «ولىّ» در اينجا نمىتواند به معنى دوست و يارى كننده بوده باشد؛ زيرا اين صفت براى همه مؤمنان ثابت است، نه مؤمنان خاصى كه در آيه ذكر شده كه نماز را بر پا مىدارند و در حال ركوع زكات مىدهند.
به عبارت ديگر دوستى و يارى كردن، يك حكم عمومى است، در حالى كه آيه ناظر به بيان يك حكم خصوصى مىباشد، لذا بعد از ذكر ايمان، صفات