تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨١
بسيارى از زائران خانه خدا با چشم خود چمدانها يا كيفهاى پول را در كوچه و خيابانهاى «حجاز» ديدهاند كه هيچ كس جرئت دست زدن به آن را ندارد تا اين كه مأمورين «اداره جمعآورى گمشدهها» بيايند و آن را به اداره مزبور ببرند و صاحبش بيايد، نشانه دهد و بگيرد.
غالب مغازهها در شبها در و پيكرى ندارند و در عين حال كسى هم دست به سرقت نمىزند.
جالب اين كه: اين حكم اسلامى قرنها اجراء مىشد و در پناه آن مسلمانانِ آغاز اسلام در امنيت و رفاه مىزيستند، اما در مورد تعداد بسيار كمى از افراد- كه از چند نفر تجاوز نمىكرد- اين حكم اجراء گرديد.
آيا بريدن چند دست خطاكار، براى امنيت چند قرن يك ملت قيمت گزافى است كه پرداخت مىشود؟
***
٤- بعضى اشكال مىكنند
آيا اجراى اين حدّ در مورد سارق به خاطر ربع دينار، منافات با آن همه احترامى كه اسلام براى جان مسلمان و حفظ او از هر گونه گزند قائل شده ندارد؟! به خصوص كه براى ديه بريدن چهار انگشت يك انسان مبلغ گزافى تعيين شده است؟!
در پاسخ بايد دانست اتفاقاً همين سؤال- به طورى كه از بعضى از تواريخ بر مىآيد- از عالم بزرگ اسلام، علم الهُدى مرحوم «سيّد مرتضى»، در حدود يك هزار سال قبل شد، سؤالكننده موضوع سؤال خود را طى شعرى به شرح ذيل مطرح كرد:
يَدٌ بِخَمْسِ مِئِيْنٍ عَسْجُدٍ وُدِيَتْ ما بالُها قُطِعَتْ فِى رُبْعِ دِيْنارٍ؟:
«دستى كه ديه آن پانصد دينار است* چرا به خاطر يك ربع دينار بريده مىشود»؟! «١»
«سيّد مرتضى» در جواب او اين شعر را سرود:
عِزُّ الأَمانَةِ أَغْلاها وَ أَرْخَصَها ذُلُّ الْخِيانَةِ فَافْهَمْ حِكْمَةَ الْبارِى:
«عزّتِ امانت، آن دست را گرانقيمت كرد و ذلّتِ خيانت، بهاى آن را پائين آورد، فلسفه حكم خدا را بدان»! «٢»
***