تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٥
در اين موقع- همان طور كه قرآن مىگويد- خداوند زاغى را فرستاد كه خاكهاى زمين را كنار بزند و با پنهان كردن جسد بىجان زاغ ديگر، و يا با پنهان كردن قسمتى از طعمه خود- آن چنان كه عادت زاغ است- به «قابيل» نشان دهد كه چگونه جسد برادر خويش را به خاك بسپارد، مىفرمايد: «سپس خداوند زاغى را فرستاد كه در زمين جستجو مىكرد تا به او نشان دهد چگونه جسد برادر خود را دفن كند» «فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُواري سَوْأَةَ أَخيهِ». «١»
اين موضوع جاى تعجب نيست كه انسان مطلبى را از پرندهاى بياموزد؛ زيرا تاريخ و تجربه هر دو نشان دادهاند كه بسيارى از حيوانات داراى يك سلسله معلومات غريزى هستند كه بشر در طول تاريخ خود آنها را از آنان آموخته و دانش خود را با آن تكميل كرده است، حتى در بعضى از كتب طبّى مىنويسند:
انسان در قسمتى از معلومات طبّى خود، مديون حيوانات است!
سپس قرآن اضافه مىكند: در اين موقع «قابيل» از غفلت و بىخبرى خود ناراحت شد و «فرياد بر آورد: اى واى بر من! آيا من بايد از اين زاغ هم ناتوانتر باشم و نتوانم همانند او جسد برادرم را دفن كنم» «قالَ يا وَيْلَتى أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخي».
با آموزش چگونگى دفن از زاغ، جسد برادر را دفن نمود، ولى سخت