تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٤
١٧ لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ يُهْلِكَ الْمَسيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِي الأَرْضِ جَميعاً وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٌ
ترجمه:
١٧- آنها كه گفتند: «خدا، همان مسيح بن مريم است»، به طور مسلّم كافر شدند؛ بگو:
«اگر خدا بخواهد مسيح بن مريم و مادرش و همه كسانى كه روى زمين هستند را هلاك كند، چه كسى مىتواند جلوگيرى كند؟ (آرى،) حكومت آسمانها و زمين، و آنچه ميان آن دو قرار دارد از آنِ خداست؛ هر چه بخواهد، مىآفريند؛ (حتى انسانى بدون پدر، مانند مسيح؛) و او، بر هر چيزى تواناست».
تفسير:
مگر ممكن است مسيح عليه السلام، خدا باشد؟!
در اين آيه، براى تكميل بحثهاى گذشته، شديداً به ادعاى الوهيت مسيح عليه السلام حمله شده، و آن را كفر آشكار شمرده، مىفرمايد: «به طور مسلّم كسانى كه گفتند: مسيح بن مريم خدا است كافر شدند و در حقيقت خدا را انكار كردهاند» «لَقَدْ كَفَرَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسيحُ ابْنُ مَرْيَمَ».
براى روشن شدن مفهوم اين جمله بايد بدانيم كه: مسيحيان چند ادعاى بىاساس در مورد خدا دارند.