تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥
نيز روشن است؛ زيرا مرگ بر خلاف آنچه تصور مىكنند از بيرون وجود انسان نفوذ نمىكند، كه معمولًا از درون انسان سرچشمه مىگيرد؛ چرا كه استعدادهاى دستگاههاى مختلف بدن خواه و ناخواه، محدود است، و روزى به پايان مىرسد.
البته مرگهاى غير طبيعى از بيرون به سراغ انسان مىآيند، ولى مرگ طبيعى از درون، و لذا برجهاى محكم و قلعههاى استوار نيز نمىتوانند مانع آن شوند.
درست است كه قلعههاى محكم گاهى جلو مرگهاى غير طبيعى را مىگيرند، ولى بالاخره چه سود؟ مرگ را به طور كلّى نمىتوانند از بين ببرند، چند روز ديگر مرگ طبيعى به سراغ آدمى خواهد آمد.
قرآن به دنبال آن، در ذيل همين آيه به يكى ديگر از سخنان بىاساس و پندارهاى باطل منافقان اشاره كرده كه هر گاه به پيروزى برسند و نيكىها و حسناتى به دست آورند، مىگويند: از طرف خدا است، يعنى ما شايسته آن بودهايم كه خدا چنين مواهبى را به ما داده، مىفرمايد: «اگر به آنها حسنهاى برسد مىگويند: از ناحيه خدا است» «وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ».
ولى هنگامى كه شكستى دامنگير آنها شود و يا در ميدان جنگ آسيبى ببينند، مىگويند: «اينها بر اثر سوء تدبير و عدم كفايت نقشههاى نظامى تو بوده است» «وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِكَ» و مثلًا شكست جنگ احُد را معلول همين موضوع مىپنداشتند.
بعضى از مفسران احتمال دادهاند: آيه فوق درباره يهود است، و منظور از «حسنة» و «سيئة» همه حوادث خوب و حوادث بد است؛ زيرا يهود به هنگام ظهور پيامبر صلى الله عليه و آله حوادث خوب زندگانى خود را به خدا نسبت مىدادند و حوادث بد را از قدم پيامبر صلى الله عليه و آله مىپنداشتند. «١»