تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٦١
اين بود، خلاصهاى از عقيده مسيحيان درباره سرنوشت حضرت مسيح عليه السلام.
ولى هيچ يك از مسلمانان در بطلان اين عقيده ترديد ندارند؛ زيرا:
اوّلًا- مسيح عليه السلام پيامبرى همچون ساير پيامبران خدا بود، نه خدا بود و نه فرزند خدا، خداوند، يكتا و يگانه است، شبيه، نظير، مثل، مانند، همسر و فرزند ندارد.
ثانياً- «فداء» و قربانى گناهان ديگران شدن مطلبى كاملًا غير منطقى است، هر كس در گرو اعمال خويش است و راه نجات نيز تنها ايمان و عمل صالح خود انسان است.
ثالثاً- عقيده «فداء» گناهكارپرور و تشويقكننده به فساد، تباهى و آلودگى است.
و اگر مىبينيم: قرآن مخصوصاً روى مسأله مصلوب نشدن مسيح عليه السلام تكيه كرده است، با اين كه ظاهراً موضوع سادهاى به نظر مىرسد، به خاطر همين است كه عقيده خرافى فداء و بازخريد گناهان امت را به شدت بكوبد و مسيحيان را از اين عقيده خرافى باز دارد، تا نجات را در گرو اعمال خويش ببينند، نه در پناه بردن به صليب.
و رابعاً- قرائنى در دست است كه مسأله مصلوب شدن عيسى عليه السلام را تضعيف مىكند، اين قرائن عبارتند از:
١- مىدانيم «اناجيل» چهارگانه كنونى كه گواهى به مصلوب شدن عيسى عليه السلام مىدهند، همگى سالها بعد از مسيح عليه السلام به وسيله شاگردان و يا شاگردانِ شاگردان او نوشته شدهاند، و اين سخنى است كه مورخان مسيحى به آن معترفند.
و نيز مىدانيم شاگردان مسيح عليه السلام به هنگام حمله دشمنان به او فرار كردند، و