تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٧
نخست به حال كسانى كه ميان پيامبران الهى فرق گذاشته، بعضى را بر حق و بعضى را بر باطل مىدانستند اشاره كرده، مىفرمايد: «آنها كه به خدا و پيامبرانش كافر مىشوند و مىخواهند ميان خدا و پيامبران او تفرقه بيندازند و اظهار مىدارند ما نسبت به بعضى از آنها ايمان داريم اگر چه بعضى ديگر را به رسميت نمىشناسيم، و به گمان خود مىخواهند در اين ميان راهى پيدا كنند» «إِنَّ الَّذينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُريدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُريدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبيلًا».
***
بلافاصله در آيه بعد وضع آنها را روشن ساخته، مىفرمايد: «آنها كافران واقعى هستند» «أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقّاً».
در حقيقت اين جمله حال يهود و مسيحيان را روشن مىسازد؛ چرا كه يهود، مسيح را به رسميت نمىشناختند، و هر دو، پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را، در حالى كه طبق كتب آسمانى، نبوت اين پيامبران برايشان ثابت شده بود.
اين تبعيض در قبول واقعيتها، كه از هوا و هوس، تعصبات جاهلانه و احياناً حسادت و تنگنظرىهاى بىدليل سرچشمه مىگيرد، نشانه عدم ايمان به پيامبران و خدا است؛ زيرا ايمان آن نيست كه آنچه مطابق ميل انسان است بپذيرد، و آنچه بر خلاف ميل و هواى او است ردّ كند، اين يك نوع هواپرستى است نه ايمان.
ايمان واقعى آن است كه انسان حقيقت را بپذيرد خواه مطابق ميل او باشد يا بر خلاف ميل او، و لذا قرآن در آيات فوق اين گونه افراد را با اين كه دم از ايمان به خدا و بعضى از انبياء مىزدند، به طور كلّى كافر دانسته و مىگويد: «آنها كافران واقعى هستند».