تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٤٣
در آيه بعد، به نقطه مقابل اين حكم اشاره كرده كه: اگر نيكىهاى افراد را اظهار كنيد و يا مخفى نمائيد مانعى ندارد، به خلاف بدىها كه مطلقاً جز در موارد استثنائى بايد كتمان شود و نيز اگر در برابر بدىهائى كه افراد به شما كردهاند راه عفو و بخشش را پيش گيريد بهتر است؛ زيرا اين كار در حقيقت يك نوع كار الهى است كه با داشتن قدرت بر هر گونه انتقام، بندگان شايسته خود را مورد عفو قرار مىدهد، مىفرمايد: « (اما) اگر نيكىها را آشكار يا مخفى سازيد و يا از بدىها گذشت نمائيد، خداوند بخشنده و توانا است» «إِنْ تُبْدُوا خَيْراً أَوْ تُخْفُوهُ أَوْ تَعْفُوا عَنْ سُوءٍ فَإِنَّ اللَّهَ كانَ عَفُوّاً قَديراً».
در حقيقت آيه دوم، از دو جهت در نقطه مقابل آيه اول قرار گرفته، نخست «اظهار نيكىها» در برابر «اظهار بدىها» و سپس «عفو و بخشش» در برابر كسانى كه به آنها ستم شده است.
***
نكته:
آيا گذشت از ستمگر موجب تقويت او نيست؟!
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه:
آيا عفو و گذشت از ستمگر در حقيقت موجب امضاى ظلم او نخواهد بود؟
آيا اين كار، او را تشويق به ادامه ستم نمىكند؟!
و آيا اين دستور، يك نوع واكنش منفى تخديرى در مظلومان ايجاد نخواهد كرد؟
پاسخ سؤال اين است كه: مورد «عفو و گذشت» از مورد «احقاق حق و مبارزه با ظالم» جدا است.
به همين دليل در دستورهاى اسلامى از يك طرف مىخوانيم: «نه ظلم كنيد