تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٩
است و بىنيازى غير او به كمك او است و گرنه ذاتاً همه محتاج و نيازمندند.
همچنين او است كه بالذات شايسته «ستايش» است، چه اين كه كمالاتش كه شايستگى ستايش به او مىدهد، درون ذات او است نه همانند كمالات ديگران كه عاريتى است، و از ناحيه ديگرى مىباشد.
خداوند همه را از سر رحمت آفريده و هر چه را لازمه زندگى آنها دانسته، به آنها عنايت كرده، اگر كفران كنند، اين نعمتها سلب خواهد شد.
***
در آيه بعد، براى سومين بار، روى اين جمله تكيه مىكند كه «آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است ملك خدا است و خدا آنها را محافظت و نگهبانى و اداره مىكند» «وَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الأَرْضِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكيلًا».
بر اين اساس، هم ملكيت آنها از آنِ او است، و هم حفاظت و مراقبت آنها.
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد: چرا در اين فاصله كوتاه، يك مطلب، سه بار تكرار شده است؟
آيا تنها براى تأكيد است؟
يا اشارات ديگرى در آن نهفته شده؟
دقت در مضمون آيات نشان مىدهد هر بار، نكتهاى داشته، در نخستين بار چون به دو همسر وعده مىدهد كه: پس از متاركه، خداوند آنها را بىنياز مىكند، براى اثبات توانائى بر وفاى به اين عهد، مالكيت خود بر پهنه زمين و آسمان را متذكر مىشود.
در بار دوم كه پس از توصيه به تقوا و پرهيزگارى است، براى اين است كه توهم نشود اطاعت اين فرمان سودى براى خداوند دارد، و يا مخالفت با آن زيانى به او مىرساند.