پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩١ - شرح و تفسير موعظه گمراهان
گاه مصالح مسلمين را مطرح مىكند و گاه آيات قرآن را سپر قرار مىدهد.
تعبير به (نمّقتها بضلالك) اشاره به اين است كه تعبيرات ظاهراً زيباى نامه شبيه تعبيراتى است كه منافقان گمراه هنگام عذرخواهى در مقابل پيغمبر به كار مىبردند جمله (امضيتها بسوء رأيك) يا به معناى اين است كه امضا كردن چنين نامهاى جز از انسان كج فكر و نادان صورت نمىگيرد و يا اگر امضا را به معناى ارسال بگيريم، مفهومش اين است كه فكر نادرست تو به تو اجازه داد كه چنين نامه زشت و جسورانهاى را براى امام عليه السلام و پيشواى مسلمانان بفرستى.
امام عليه السلام در ادامه سخن، محتواى نامه معاويه و شخصيت او را در عباراتى كوتاه و پر معنا روشن مىسازد و مىفرمايد: «اين نامه از كسى است كه نه چشم بصيرت دارد تا هدايتش كند و نه رهبرى آگاه كه ارشادش نمايد (به همين دليل) هوا و هوس او را به سوى خود دعوت نموده و او اين دعوت را اجابت كرده و گمراهى، رهبر او شده و او از آن پيروى نموده به همين دليل بسيار هذيان مىگويد و در گمراهى سرگردان است»؛ (وَ كِتَابُ امْرِئٍ لَيْسَ لَهُ بَصَرٌ يَهْدِيهِ، وَ لَا قَائِدٌ يُرْشِدُهُ، قَدْ دَعَاهُ الْهَوَى فَأَجَابَهُ، وَ قَادَهُ الضَّلَالُ فَاتَّبَعَهُ، فَهَجَرَ [١] لَاغِطاً [٢]، وَ ضَلَّ خَابِطاً). [٣]
قابل توجّه اينكه امام عليه السلام در اين سه جمله از امور دوگانهاى استفاده كرده است كه به صورت لازم و ملزوم با يكديگر در ارتباط است؛ در جمله اوّل مىفرمايد:
«نه چشم بصيرت دارد و نه راهنما» در جمله دوم كه نتيجه آن است مىفرمايد:
«به جاى چشم بصيرت، هواى نفس او را به سوى خود دعوت مىكند و به جاى راهنماى آگاه، ضلالت و گمراهى قائد اوست» و در جمله سوم كه نتيجه جمله دوم است مىفرمايد: «او پيوسته هذيان و سخنان بيهوده مىگويد و به سبب
[١]. «هجر» از ريشه «هجر» بر وزن «زجر» به معناى هذيان گويى است.
[٢]. «لاغط» از ريشه «لغط» بر وزن «وقت» به معناى جار و جنجال به راه انداختن است.
[٣]. «خابط» از ريشه «خبط» بر وزن «وقت» به معناى سرگردان بودن و بى هدف گام برداشتن است.