پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٦ - شرح و تفسير تو را با قاتلان عثمان چكار
كسى به خاطر كشتن انسان بىگناهى قصاص شود اين كار بر عهده امام مسلمين و خليفه آنهاست و با موافقت ارباب دم- نه فردى شورشى كه ولى دم او نيست- آن هم در صورتى كه ثابت شود كه مقتول بىگناه بوده و قاتلان گنهكار؛ لذا امام عليه السلام در برابر اين درخواست معاويه مىفرمايد: «اما آنچه از من خواستهاى كه قاتلان عثمان را به تو بسپارم، من در اين امر انديشيدم و صلاح نمىدانم كه آنان را به تو يا به ديگرى تسليم كنم (زيرا ارتباطى به تو ندارد نه ولىّ دم آنها هستى نه حاكم اسلام)»؛ (وَ أَمَّا مَا سَأَلْتَ مِنْ دَفْعِ قَتَلَةِ عُثْمَانَ إِلَيْكَ، فَإِنِّي نَظَرْتُ فِي هَذَا الْأَمْرِ، فَلَمْ أَرَهُ يَسَعُنِي [١] دَفْعُهُمْ إِلَيْكَ وَ لَا إِلَى غَيْرِكَ).
به يقين مسأله خونخواهى عثمان بهانهاى بيش نبود، بهانهاى براى بيعت نكردن و شورش بر امام مسلمانان. اين مسأله از نظر تاريخى به قدرى روشن است كه در ميان مردم به صورت ضرب المثلى در آمده هنگامى كه مىخواهند بگويند فلان كس بهانهجويى مىكند و فلان موضوع را بهانه مخالفت خود قرار داده مىگويند: «او فلان مطلب را پيراهن عثمان كرده». به يقين اگر على عليه السلام افرادى را به او تحويل مىداد معاويه قناعت نمىكرد و باز افراد ديگرى را مىطلبيد و همچنان بهانهجويى را ادامه مىداد تا پايههاى حكومت خود را در شام محكم كند و اين نهايت ناجوانمردى در برابر امام مسلمين بود.
از اينكه بگذريم دلايل بسيارى در دست است كه معاويه حق نداشت چنين تقاضايى كند و امام عليه السلام هرگز نمىبايست به چنين تقاضايى اعتنا كند. از اين گذشته هرگز اين كار عملى نبود، زيرا شورش مسلمانان بر ضد عثمان شورشى عام بود. شاهد اين سخن داستانى است كه شارح بحرانى در شرح نهجالبلاغه خود آورده است، او مىگويد:
«ابو هريرة و ابو درداء نزد معاويه آمدند و گفتند: چرا با على جنگ مىكنى؟
[١]. «يسعنى» از ريشه «وُسع» به معناى ممكن بودن و امكانپذير بودن و در توان بودن است.