پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٢ - نكته جرير بن عبداللَّه كيست؟
«اما بعد (از حمد و ثناى الهى) هنگامى كه نامه من به تو رسيد معاويه را به حكم نهايى دعوت كن و براى يك طرفه شدن كار، او را به يك نتيجه جزمى وادار ساز. سپس او را ميان جنگى آواره كننده يا تسليمى رسواگر مخير ساز اگر جنگ را اختيار كرد به او اعلان جنگ كن و اگر راه صلح و سلامت را پيش گرفت از او بيعت بگير و السلام»؛ (أَمَّا بَعْدُ، فَإِذَا أَتَاكَ كِتَابِي فَاحْمِلْ مُعَاوِيَةَ عَلَى الْفَصْلِ [١]، وَ خُذْهُ بِالْأَمْرِ الْجَزْمِ، ثُمَّ خَيِّرْهُ بَيْنَ حَرْبٍ مُجْلِيَةٍ [٢]، أَوْ سِلْمٍ مُخْزِيَةٍ [٣]، فَإِنِ اخْتَارَ الْحَرْبَ فَانْبِذْ [٤] إِلَيْهِ، وَ إِنِ اخْتَارَ السِّلْمَ فَخُذْ بَيْعَتَهُ، وَ السَّلَامُ).
هنگامى كه نامه امام عليه السلام در شام به جرير رسيد آن را به دست معاويه داد و خود به پا خاست و براى مردم سخن گفت و تذكر داد كه همه شما از وضع عثمان آگاهيد و تمام بلاد بدون گفتگو با على بيعت كردهاند؛ يعنى با شخصى كه اگر مسأله خلافت به اختيار خود ما گذاشته مىشد كسى جز او را نمىپذيرفتيد.
نكته جرير بن عبداللَّه كيست؟
جرير بن عبداللَّه از مشاهير صحابه از قبيله بجيله از قبايل يمن است. بجيله نام
[١]. «فصل» در اصل به معناى جدايى است و به حكم قطعى كه از قاضى و غير قاضى صادر مىشود، فصل گفته مىشود، زيرا ميان ارباب دعوا جدايى مىافكند و مسائل مشتبه را از هم جدا مىسازد.
[٢]. «مجلية» از ماده «اجلاء» به معناى اخراج از وطن است و ريشه اصلى آن «جلاء» به معناى آشكار شدن مىباشد و به همين مناسبت به خروج از شهر نيز اطلاق شده، گويى شخص در شهر مخفى است و با خروج آشكار مىگردد و «جلاء» به معناى صيقل دادن نيز، نوعى آشكار شدن رنگ حقيقى است كه در زير زنگار پوشيده شده بود.
[٣]. «مخزية» از ريشه «خزى» است كه به باب افعال رفته و «خزى» به معناى رسوايى و ذلت آمده است و شايد ريشه اصل رسوايى باشد كه سبب ذلت هم مىشود و جمعى از ارباب لغت ريشه اصلى آن را بد حالى حاصل از وقوع در بلا و رسوايى و ذلت دانستهاند.
[٤]. «فانبذ» از ريشه «نبذ» بر وزن «سبز» در اصل به معنى دور افكندن اشياى بى ارزش است و گاه به معنى اعلام كردن نيز آمده؛ گوئى سخنى به سوى طرف افكنده مىشود خواه اين سخن الغاى پيمان باشد يا اعلان جنگ يا چيز ديگر و در جمله بالا به معنى اعلان جنگ است.