پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٨ - نكته بدهكارى در لباس طلبكار!
كرده بود خود را وارث خون عثمان معرفى كرد و به خونخواهى او برخاست.
معاويه على رقم اين بدهكارىها، در نامه خود به طلبكارى برخاست؛ از يك سو به حمايت اصحاب پيغمبر صلى الله عليه و آله و مهاجران و انصار برمىخيزد و در دفاع از آنها داد سخن مىدهد و ظهور پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و قيامش را عطيه بزرگ الهى مىشمرد و امام عليه السلام را در يارى صحابه مقصر مىداند و از سويى ديگر امام عليه السلام را متهم به شركت در خون عثمان مىكند و از سوى سوم بيعت اجبارى امام عليه السلام را با خليفه اوّل نقيصهاى براى امام ذكر مىكند.
ولى امام عليه السلام در پاسخ نامه او با تعبيراتى بسيار كوبنده و در عين حال فصيح و بليغ او را خلع سلاح مىكند. دست او را گرفته به عصر پيامبر صلى الله عليه و آله مىبرد و قيام او و پدرش بر ضد پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله را به او نشان مىدهد و شركت بستگان نزديكش را در جنگ بدر در صف مشركان و سپس كشته شدن آنها را به دست سپاه اسلام يادآور مىشود و با صراحت به او مىگويد: ستايش پيغمبر صلى الله عليه و آله و بيان اهميت قيام او براى شخصى مانند على عليه السلام از قبيل «زيره به كرمان بردن» يا «خرما به هَجَر نقل كردن» است. سپس كوتاهىهاى او را در حمايت از عثمان يادآور مىشود و با عباراتى رسا وضع خاندان بنىاميّه و خاندان بنى هاشم را در جاهليّت و اسلام ترسيم مىكند و شايستگى بى قيد و شرط خود را براى مقام خلافت پيغمبر صلى الله عليه و آله با دلايل روشنى بيان مىدارد و نسبت به بيعت اجباريش مىفرمايد:
تو خواستى مرا نكوهش كنى ولى ناخود آگاه مدح و ستايش كردى. و سرانجام تهديد معاويه را نسبت به جنگ با خود، پاسخ مىگويد كه تهديدى مضحك و بىمعناست نسبت به كسى كه فرزند جنگ و پرورش يافته ميدانهاى جهاد است.
در مجموع همان گونه كه شارحان نهجالبلاغه گفتهاند و سابقاً نيز به آن اشاره كرديم، اين نامه امام عليه السلام از بهترين نامههاست كه اهداف امام عليه السلام را به بهترين وجهى بيان كرده است.