پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٨ - ٢ واعظان و اندرزگويان
خاموش مردگان و قصرهاى ويران شده شاهان هر يك با زبان بىزبانى درسى از عبرت مىآموزند.
اگر هارون تنها به حوادث تكان دهندهاى كه در تاريخ بنىاميّه و بنى عباس روى داد نگاه مىكرد بهترين اندرزها را به او مىآموخت.
بنابراين فرمايش امام عليه السلام در اين وصيّتنامه: «أَحْيِ قَلْبَكَ بِالْمَوْعِظَةِ؛ قلب خود را با موعظه زنده كن» مفهوم وسيعى دارد كه تمام واعظان را شامل مىشود.
ابو الفرج اصفهانى در كتاب اغانى مىنويسد: «خرقاء دختر نعمان (يكى از سران عرب) هنگامى كه مىخواست به عبادتگاه خود برود جاده را از پارچههاى حرير و ديبا و خز مفروش مىساختند و كنيزان به استقبال او مىشتافتند و او را همراهى مىكردند تا به عبادتگاه برود و به منزل خويش باز گردد. هنگامى كه سعد بن ابى وقاص به قادسيه آمد و لشكر ساسانيان شكست خوردند و رستم فرمانده لشكر كشته شد، خرقاء نزد سعد آمد با كنيزان خود (به صورت اسيران) كه لباسهاى بسيار مندرس در تن داشتند (و آثار نكبت دنيا از سر و صورت خرقاء نمايان بود) سعد گفت: كدام يك از شما خرقاء هستيد؟ خرقاء خود را معرفى كرد سپس افزود: دنيا دار زوال است و به يك حال نمىماند، ما پادشاهان اين سرزمين بوديم خراج آن را براى ما مىآوردند و همه سر بر فرمان ما بودند هنگامى كه دنيا به ما پشت كرد همه چيز ما را در هم كوبيد (اشاره به اينكه تو هم چنين روزى در پيش دارى». [١]
نيز از محمد بن عبدالرحمان هاشمى نقل شده كه مىگويد: يك روز عيد قربان وارد بر مادرم شدم. زنى را با لباسهاى مندرس نزد او ديدم. مادرم رو به من كرد و گفت: آيا اين زن را مىشناسى؟ گفتم: نه. گفت: اين مادر جعفر برمكى (وزير معروف هارون) است. من به او سلام كردم گفتم: كمى از ماجراى زندگى
[١]. شرح نهجالبلاغه تسترى، ج ٨، ص ٣٣٢.