پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٠ - شرح و تفسير
شرح و تفسير
همانگونه كه در بيان سند نامه گفته شد آنچه را مرحوم سيد رضى در اينجا آورده، بخشى از يك نامه مفصلتر است كه امام عليه السلام بعد از واقعه جمل به همراه جرير بن عبداللَّه بجلى كه از مشاهير صحابه بود براى معاويه فرستاد.
در آغاز اين نامه كه مرحوم سيد رضى نقل نكرده ولى در كتاب تمام نهجالبلاغه تحت شماره نامه ٢٩ آمده است، چنين مىخوانيم كه امام عليه السلام بعد از حمد و ثناى الهى فرمود: «بيعتى كه مردم در مدينه با من كردند براى تو كه در شام بودى الزامآور است»؛ سپس مىافزايد: «همان كسانى كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كردند با همان شرايط با من بيعت نمودند، بنابراين نه حاضران اختيار فسخ يا مخالفت با آن را دارند و نه كسى كه غايب بوده حق رد كردن آن را دارد»؛ (إِنَّهُ بَايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أَبَا بَكْرٍ وَعُمَرَ وَعُثْمَانَ عَلَى مَا بَايَعُوهُمْ عَلَيْهِ، فَلَمْ يَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَخْتَارَ، وَ لَا لِلْغَائِبِ أَنْ يَرُدَّ).
قابل توجه اينكه امام عليه السلام در اينجا، نه به مسأله غدير اشاره مىكند، نه به وصيّت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و روايات بسيارى كه سند روشنى بر امامت اوست؛ زيرا معاويه مىتوانست با اين كار از كنار آن بگذرد. ولى مسأله خلافت خلفاى پيشين چيزى نبود كه بتواند آن را انكار كند. در واقع استدلال امام عليه السلام يك استدلال به اصطلاح جدلى است كه مسلمات طرف مقابل را مىگيرد و با آن بر ضد وى استدلال مىكند و در اينجا معاويه كه خود را از طرفداران حكومت خلفاى پيشين (ابوبكر عمر، عثمان) مىدانست، نمىتوانست چگونگى گزينش آنها را براى خلافت انكار كند و اين در حالى بود كه اين گزينش به صورت بسيار كاملترى در مورد حكومت على عليه السلام واقع شده بود. عموم مهاجران و انصار در مدينه با آن حضرت بيعت كرده بودند و حتى طلحه و زبير كه بعدا به مخالفت برخاستند نيز جزء بيعت كنندگان بودند. سنّت آن زمان بر اين بود كه اگر