پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٥ - نكته نامه معاويه به امير مؤمنان امام على عليه السلام
صحيح نيست. چگونه ممكن است صحيح باشد در حالى كه اهل شام در آن داخل نشدند و با تو بيعت نكردند. به خدا سوگند جنگ آنها را خورده و چيزى از آنها باقى نمانده جز به مانند ته مانده آبى كه در آبگير باقى مىماند. واللَّه المستعان».
اين نامه كه از جهتى موذيانه و از جهتى احمقانه است به خوبى بيانگر سوء رأى معاويه است، زيرا اولا او به آيه حبط اعمال بر اثر شرك توسل مىجويد در حالى كه مطلقا سخنى از شرك در ميان نيامده و شق عصاى مسلمين و تفرقه در ميان آنها به فرض كه صحيح باشد، ربطى به شرك ندارد اين همان چيزى است كه امام عليه السلام عنوان «موعظه موصله» به آن داده و نوعى پراكندهگويى و سخنان نامربوط شمرده است.
ثانياً: امام عليه السلام در پاسخ نامه كه مرحوم رضى بخشهايى از آن را نياورده، مىفرمايد: تو مرا امر به تقوا كردى و من اميدوارم كه اهل تقوا باشم و اما به خدا پناه مىبرم كه از كسانى باشم كه وقتى به آنها امر به تقوا مىشود تعصب و دنياپرستى او را به گناه مىكشاند (و تو از آنها هستى).
ثالثاً: در پاسخ به مسأله حبط اعمال و سابقه در اسلام مىفرمايد: من اگر بر او خروج كرده بودم جا داشت مرا بر حذر دارى؛ ولى من مىبينم خداوند متعال مىفرمايد: « «فَقَاتِلُوا الَّتِى تَبْغِى حَتَّى تَفِىءَ إِلَى أَمْرِ اللَّهِ»؛ با گروه متجاوز پيكار كنيد تا به فرمان خدا باز گردد». تو درست نگاه كن ببين اهل بغى، گروه ماست يا تو؟ به يقين اهل بغى گروهى است كه تو در آنى، زيرا بيعت من در مدينه كه مهاجران و انصار آن را پذيرفتند، براى تو كه در شام بودى الزامآور بود، همان گونه كه بيعت عثمان در مدينه براى تو الزام آور شد در حالى كه تو از سوى عمر امير شام بودى و همان گونه كه براى برادرت يزيد بيعت عمر الزام آور شد در حالى كه از سوى ابوبكر امير شام بود.