پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٦ - نكته نامه معاويه به امير مؤمنان امام على عليه السلام
سپس امام عليه السلام به پاسخ اين نكته مىپردازد كه چه كسى شق عصاى مسلمين كرده است و مىفرمايد: من بايد تو را از اين كار نهى كنم، رسول خدا مرا دستور داده است كه با اهل بغى پيكار كنم و خطاب به يارانش فرمود: در ميان شما كسى است كه بر اساس تأويل قرآن پيكار مىكند آن گونه كه من بر تنزيل قرآن پيكار كردم و در آن هنگام كه اين سخن را مىگفت، پيامبر اشاره به من كرد و من نخستين كسى هستم كه فرمان او را اطاعت مىكنم.
سپس امام عليه السلام به پاسخ بقيّه نامه مىپردازد كه مرحوم سيّد رضى در بالا آن را آورد و شرح داده شد.
از آنچه گفته شد صداقت امام عليه السلام و وقاحت و حماقت معاويه كاملًا روشن مىشود.
در طول تاريخ افراد طغيانگر نيز به اين گونه منطقها متوسل مىشدند. قرآن مجيد بيان روشنى در داستان موسى و فرعون در اين زمينه دارد؛ هنگامى كه موسى فرعونيان را دعوت به يگانه پرستى و ترك ظلم و ستم كرد، فرعون گفت:
« «إِنِّى أَخافُ أَنْ يُبَدِّلَ دِينَكُمْ أَوْ أَنْ يُظْهِرَ فِى الْأَرْضِ الْفَسادَ»؛ زيرا من مىترسم كه آيين شما را دگرگون سازد، و يا در اين زمين فساد برپا كند!». [١] در حالى كه مفسد واقعى خود فرعون بود كه حتّى كودكان بىگناه را مىكشت و شكم زنان باردار را مىدريد.
در اينجا با پاسخ يك سؤال بحث را پايان مىدهيم و آن اينكه معاويه با آنكه مىدانست محتواى نامهاش دروغ است، و اوست كه شق عصاى مسلمين كرده و اجماع بر بيعت را به هم زده و راه بىتقوايى و سركشى را پيش گرفته و اگر اعمال صالحى در گذشته داشته با جنگ افروزى خود آنرا بر باد داده، و او و دوستانش در خون عثمان شريك بودهاند نه على عليه السلام، پس چرا قيافه حق به جانب به خود
[١]. غافر، آيه ٢٦.