پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨١ - شرح و تفسير
مهاجران و انصار مدينه كسى را انتخاب مىكردند غايبان و دور افتادگان آن را به رسميت مىشناختند؛ و بنابراين معاويه نمىتوانست با اين استدلال امام عليه السلام به مخالفت برخيزد.
از اين رو امام عليه السلام در ادامه اين سخن مىافزايد: «شورى تنها از آن مهاجران و انصار است هر گاه همگى كسى را برگزيدند و امامش ناميدند، خداوند از آن راضى و خوشنود است»؛ (وَ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ، فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذلِكَ للَّهِ رِضًا).
آن گاه چنين نتيجه گيرى مىفرمايد: «بنابراين اگر كسى از فرمان آنها با بدگويى يا بدعتى خارج گردد، مسلمانان او را به جاى خود باز مىگردانند و اگر امتناع ورزيد، با او پيكار مىكنند؛ زيرا از غير مسير مؤمنان تبعيت كرده و خدا او را در بيراهه رها مىسازد»؛ (فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ، فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ وَلَّاهُ اللَّهُ مَا تَوَلَّى).
هرگز نبايد از اين استدلال كه در بالا گفتيم جنبه جدلى و استفاده از مسلمات طرف مقابل دارد، چنين استنباط كرد كه امام عليه السلام مسأله امامت منصوص را رها فرموده و امامت را يك مسأله انتخابى مىداند نه انتصاب از سوى خدا، آن گونه كه بعضى از شارحان نهجالبلاغه از اهل سنّت تصور كردهاند؛ بلكه در برابر امثال معاويه راهى جز اين گونه استدلال وجود نداشت و نظير اين گونه استدلالها در قرآن مجيد نيز در برابر مشركان ديده مىشود.
در بخش ديگر اين نامه، امام عليه السلام به سراغ مسأله قتل عثمان مىرود كه معاويه- مانند طلحه و زبير- آن را بهانه براى سركشى در برابر امام عليه السلام قرار داده بود؛ مىفرمايد: «اى معاويه به جانم سوگند اگر با نگاه عقلت بنگرى نه با چشم هوا و هوس مرا از همه مبرّاتر از خون عثمان مىيابى و خواهى دانست من به كلّى از آن بركنار بودم مگر اينكه در مقام تهمت برآيى و چنين نسبت ناروايى را به من