پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٧ - شرح و تفسير تو را با قاتلان عثمان چكار
حال آنكه او به دليل فضيلت و سابقهاى كه در اسلام دارد به امر حكومت از تو سزاوارتر است. معاويه در پاسخ گفت: من هرگز ادعا ندارم كه از او برترم؛ من براى آن مىجنگم كه قاتلان عثمان را به من تسليم كند. آن دو نفر (كه هر دو از افراد ساده ذهن بودند، بىآنكه از او سؤال كنند تو چه كارهاى كه قاتلان عثمان را به تو تسليم كند؟ رييس حكومتى يا ولىّ دم)، از نزد او خارج شده و به خدمت على عليه السلام آمدند و عرض كردند: معاويه معتقد است كه قاتلان عثمان نزد تو و در ميان لشكريان توست آنها را به او تحويل بده و بعد از آن اگر با تو جنگ كرد مىدانيم او ستمكار است.
امام عليه السلام فرمود: روز قتل عثمان حاضر نبودم تا قاتلانش را بشناسم اگر شما آنها را مىشناسيد به من معرفى كنيد.
آنها گفتند: به ما چنين رسيده است كه محمد بن ابىبكر، عمار ياسر، مالك اشتر، عدى بن حاتم، عمرو بن حمق و فلان و فلان از جمله كسانى بودند كه بر عثمان داخل شدند.
امام عليه السلام فرمود: اگر چنين است برويد و دستگيرشان كنيد.
اين دو نفر سادهلوح نزد آن بزرگواران رفتند و اظهار داشتند شما از قاتلان عثمان هستيد و امير المؤمنين دستور دستگيرى شما را داده است.
در اين هنگام فرياد آنها بلند شد و بيش از ده هزار تن از ميان لشكر على عليه السلام برخاستند در حالى كه شمشير خود را كشيده در دست داشتند و مىگفتند ما همه او را كشتهايم.
ابو هريره و ابو درداء از اين جريان مبهوت و حيران شدند و نزد معاويه باز گشتند در حالى كه مىگفتند: اين كار سرانجام و پايانى نخواهد داشت و داستان را براى معاويه نقل كردند. [١]
[١]. ترجمه شرح نهجالبلاغه ابن ميثم، ج ٤، ص ٦٢٨، ذيل نامه فوق. شبيه همين روايت را با مختصر تفاوتى ابن اعثم كوفى در كتاب الفتوح، ج ٣، ص ٦١ نقل كرده است و مشابه آنرا در بالا از ابومسلم خولانى نقل كرديم.