پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧١ - شرح و تفسير سبب نگاشتن نامه
دُونَ هُمُومِ النَّاسِ هَمُّ نَفْسِي، فَصَدَفَنِي [١] رَأْيِي وَ صَرَفَنِي عَنْ هَوَايَ، وَ صَرَّحَ لِي مَحْضُ أَمْرِي، فَأَفْضَى [٢] بِي إِلَى جِدٍّ لَا يَكُونُ فِيهِ لَعِبٌ، وَ صِدْقٍ لَا يَشُوبُهُ كَذِبٌ).
اشاره به اينكه پشت كردن دنيا، سبب بيدارى انسان است، زيرا خود را در آستانه انتقال از دنيا مىبيند و همين امر موجب مىشود كه از هواى نفس بپرهيزد و به طور جدى به سرنوشت خويش بينديشد؛ از هوا و هوس بپرهيزد، سرگرمىهاى غافل كننده را كنار زند، به خويشتن راست بگويد و دور از هر گونه تعصب و سهلانگارى، به آينده خود؛ يعنى سفر آخرت فكر كند.
امام عليه السلام اين مقدمه را ظاهراً به دو منظور بيان فرمود: نخست اينكه مخاطب كاملًا باور كند كه آنچه به او گفته مىشود كاملا جدى است و نتيجه مطالعهاى عميق نسبت به حال و آينده است. ديگر اينكه به فرزندش نيز هشدار دهد كه چنين آيندهاى را نيز در پيش دارد و هميشه جوان نمىماند (هرچند جوانى دليل بر اعتماد و اطمينان به زندگى نيست) بلكه چيزى نمىگذرد كه كاروان عمر به منزلگاه نهايى نزديك مىشود. مبادا فرزندش گرفتار غرور جوانى شود و آينده خويش را به دست فراموشى بسپارد.
آن گاه امام عليه السلام به سراغ اين نكته مىرود كه چرا به فكر اندرز گستردهاى به فرزندش افتاده در حالى كه توجّه امام عليه السلام به سرنوشت خويش است مىفرمايد:
«چون تو را جزيى از وجود خود بلكه تمام وجود خودم يافتم گويى كه اگر ناراحتى به تو رسد، به من رسيده و اگر مرگ دامانت را بگيرد گويا دامن مرا گرفته به اين جهت اهتمام به كار تو را اهتمام به كار خود يافتم، از اين رو اين نامه را براى تو نوشتم تا تكيهگاه و پشتوانه تو باشد خواه من زنده باشم يا نباشم»؛ (وَ وَجَدْتُكَ بَعْضِي، بَلْ وَجَدْتُكَ كُلِّي، حَتَّى كَأَنَّ شَيْئاً لَوْ أَصَابَكَ أَصَابَنِي، وَ كَأَنَ
[١]. «صدف» از ريشه «صدف» بر وزن «حذف» به معناى اعراض كردن و روى گرداندن از چيزى است.
[٢]. «افضى» از ريشه «افضاء» و از ريشه «فضا» گرفته شده و به معناى وصول به چيزى است گويى در «فضاى» او وارد شده است.