پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٠ - شرح و تفسير آنها كه اسلام را يارى دادند
امام عليه السلام در ادامه اين نامه به صورت كنايهاى كه از تصريح رساتر است اشاره به نفس مبارك خود مىكند كه او هم مشتاق شهادت در راه اسلام بود؛ ولى خدا نخواست و اجلش فرا نرسيده بود مىفرمايد: «كسى هم بود كه اگر بخواهم مىتوانم نامش را ببرم كه دوست داشت همانند آنان شهادت نصيبش شود ولى اجل آن گروه (عبيدة بن حارث و حمزه و جعفر) به سر رسيده بود و مرگ او به تأخير افتاد»؛ (وَ أَرَادَ مَنْ لَوْ شِئْتُ ذَكَرْتُ اسْمَهُ مِثْلَ الَّذِي أَرَادُوا مِنَ الشَّهَادَةِ وَ لَكِنَّ آجَالَهُمْ عُجِّلَتْ مَنِيَّتَهُ أُجِّلَتْ).
اين جمله بر همان چيزى تأكيد مىكند كه بارها از امير مؤمنان على عليه السلام شنيده شده بود كه مىگفت من به شهادت علاقهمندترم از كودك شيرخوار نسبت به پستان مادرش [١]؛ و يا اينكه در پايان جنگ احد امام عليه السلام خدمت پيغمبر آمد و غمگين بود و عرضه داشت: جمعى از مسلمانان (از جمله عمويم حمزه) شهيد شدند ولى شهادت نصيب من نشد. پيغمبر فرمود: «يا على ابشر فان الشهادة من ورائك؛ اى على بشارت باد بر تو، شهادت در انتظار توست (تو هم شهيد راه خدا خواهى شد)». [٢]
آن گاه امام بعد از آنكه دليل برترى و فداكارى خود و خاندانش را بر ديگران روشن ساخت، از گردش روزگار كه در واقع به معناى مردم روزگار است اظهار شگفتى مىكند كه او و خاندانش را با اين همه فضيلت در رديف كسانى قرار مىدهد كه هرگز چنين سوابقى را نداشتهاند، مىفرمايد: «شگفتا از اين روزگار كه مرا هم سنگ كسانى قرار مىدهد كه چون من براى اسلام تلاش نكردند و سابقه درخشانى چون من ندارند، همان سوابقى كه هيچ كس به مثل آن دسترسى پيدا نكرده است»؛ (فَيَا عَجَباً لِلدَّهْرِ! إِذْ صِرْتُ يُقْرَنُ بِي مَنْ لَمْ يَسْعَ بِقَدَمِي، وَ لَمْ تَكُنْ
[١]. نهجالبلاغه، خطبه ٥.
[٢]. نهجالبلاغه، خطبه ١٥٦.