بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٢٣٥ - استنتاج
نهىكنندگان مرد غريب از خفتن در مسجد، كنايه است از انسانهاى تنپرور و عافيتطلب.
خروج انواع زر از ديوار مسجد، كنايه است از گنج معارف الهى و تجلّى انوار قدسى.
مرد غريب، علىرغم هشدارهاى اهل محل، آن شب را در مسجد مىخوابد، نيمههاى شب صداى وحشتناكى او را از خواب بيدار مىكند كه هان! من آمدم!
اين صدا پنجبار بهطور وحشتناكى در مسجد پيچيد، مرد غريب بدون هيچ ترس و وحشتى از جاى جست، در حالىكه خود را آماده يك نبرد سرنوشتساز كرده بود، فرياد زد: من حاضرم اگر مردى بيا!
|
برجهيد و بانگ برزد كى كيا |
حاضرم، اينك اگر مردى بيا |
|
در اين لحظه بود كه آواز مرد، طلسم گنج مسجد را شكست و از هر ديوار مسجد، طلا بر زمين ريخته شد.
|
در زمان بشكست ز آواز آن طلسم |
زر همى ريزيد هر سو قسمقسم |
|
آنقدر از ديوار مسجد طلا ريخت كه مرد غريب ترسيد كه نكند طلاها در خروجى مسجد را مسدود كند.
|
ريخت چندان زر كه ترسيد آن پسر |
تا نگيرد زر ز پرّى راه در |
|
مرد غريب طلسمشكن از جاى برخاسته، تا سحرگاه طلاها را از مسجد خارج مىكرد و در جايى مخفى مىساخت. او به كورى كسانى كه از صداى مسجد مىترسيدند و فرار را بر قرار ترجيح مىدادند، به آن همه گنج بىحساب رسيد.
|
بعد از آن برخاست آن شير عتيد |
تا سحرگه زر به بيرون مىكشيد |
|
|
دفن مىكرد و همى آمد به زر |
با جوال و توبره بار دگر |
|
|
گنجها بنهاد آن جانباز از آن |
كورى ترسانى واپس خزان |
|