بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٨٣ - استنتاج
|
بهر استبقاى حيوان چند روز |
نام آن كردند اين گيجان رموز |
|
|
علم راه حق و علم منزلش |
صاحب دل داند آن را با دلش |
علامه شيخ بهايى هم مىفرمايد:
|
ايّها القوم الّذي في المدرسة |
كلّما حصّلتموه وسوسة |
|
|
ذكركم ان كان في غير الحبيب |
ما لكم في النشأت الاخرى نصيب |
|
|
علم رسمى سربسر قيل است و قال |
نه از او كيفيتى حاصل نه حال |
|
|
علم نبود غير علم عاشقى |
ما بقى تلبيس ابليس شقى |
مولانا اينگونه افراد را، قشر بيكار يا بىدرد جامعه معرفى مىكند چنانكه در حكايت قبل (١١٣) به اين نكته تصريح داشت و اين حكايت نيز ناظر به همين معنى است كه شرحش را مىتوان بدينگونه تبيين كرد.
شخص ضارب، كنايه است از عالم عاشق مباحثات پرقيلوقال علمى.
شخص مضروب، كنايه است از عارف حقيقتجو.
مسأله مطرح شده، كنايه است از نكتهنظر علمى پرپيچوتاب.
ضارب وقتى به پشت گردن مضروب زد، از او مىخواهد كه قبل از گرفتن انتقام به اين پرسش پاسخ دهد كه: با واقع شدن ضرب، اين صدا از دست من بلند شد يا از پس گردن تو؟
رفتن به دنبال چنين پاسخى و صرف كردن وقت گرانمايه براى آن، چه سودى دارد؟ به فرض كه اين صدا از دست بلند شده است يا از پس گردن مضروب، يا بر اثر استكاك اين دو به هم! خوب كه چى؟
اين كنايهاى است براى تعرض به اصحاب علوم كسبى كه چيزى جز اصطلاحات علمى نمىشناسند و عمرى جز در اين مرحله عكوف نداشتند، لذا عارف حقيقتجو كه درد واقعى و اساسى خود و انسانها را احساس مىكند، در پاسخ به او مىگويد: برو، برو كه من از شدّت درد، مجال فكر كردن در اينگونه