بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٨٢ - استنتاج
همان انسان بىحميّتى است كه هيچگونه مسؤوليتى در قبال خانواده، جامعه و حتى وجود خودش احساس نمىكند. حالت اينگونه انسانها همان است كه گفتهاند:
«دنيا را آب برده، او را خواب برده».
شيوع اين بيمارى آنقدر خطرناك است كه اگر با مبارزات پىگير مهار نشود، مغزهاى متفكر جامعه را به انزوا مىكشاند و عصبيتهاى مثبت را به بىتعصبى تبديل مىكند و در نهايت جامعه را به پرتگاه سقوط سوق مىدهد.
اين نوعى از بيمارى بىدردى است كه از شدت خاصى برخوردار است. نوع ديگر اين بيمارى كه شديد نيست، احساس درد در قبال فروعات جامعه است. به اين معنى: بعضىها هيچ دردى در قبال مشكلات اساسى جامعه احساس نمىكنند ولى خود را در مقابل مشكلات فرعى جامعه يا مسائلى كه هيچ نفعى نه براى جامعه و نه حتى براى خود آنان دارد، مسؤول و دردمند مىدانند و اى بسا سالهاى عمر گرانمايه خويش را صرف هيچ مىنمايند. به عقيده مولانا علماى متوقف در علوم و معارف كسبى، از اين قبيل افراد هستند، كسانى كه كالاى گرانبهاى عمر خود را دادند و مشتى اصطلاحات خشك كلامى و فلسفى و ... به دست آوردند. و همچنان با اين كلمات غريب به ذهن بازى مىكنند و نسبت به آنان عشق مىورزند.
الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا ... «١»
«همانها كه دين خود را سرگرمى و بازيچه گرفتند و زندگى دنيا آنها را مغرور ساخت.»
|
خردهكارىهاى علم هندسه |
يا نجوم و علم طبّ و فلسفه |
|
|
كه تعلّق با همين دنييستش |
ره به هفتم آسمان بر نيستش |
|
|
اين همه علم بناى آخور است |
كه عماد بود گاو و اشتر است |
______________________________
(١)- اعراف: ٥١