بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٧٨ - استنتاج
آنانكه درد دين دارند، درمانشان را در دارالشفاى ديگرى مىطلبند، ولى آنانكه درد دنيا دارند، دارالشفاى خود را دنيا فرض مىكنند.
آنانكه درد دين دارند، از دنيا سيرند ولى آنانكه درد دنيا دارند همواره گرسنهاند.
آنانكه درد دين دارند، عاشقند ولى آنانكه درد دنيا دارند عاشقكش.
آنانكه درد دين دارند، عارفند ولى آنانكه درد دنيا دارند معروفند.
با توجه به مختصرى از عناوين وجوه افتراق دردمندان دين و دنيا، مىتوان سرسلسله دردمندان دينمدارى را شخص شخيص رسول بزرگوار اسلام صلّى اللّه عليه و اله دانست؛ چرا كه حضرتش همه مشخصههاى يك دردمند دينمدار را دارا بود، بهطورىكه از شدت اين درد نزديك بود خود را هلاك سازد.
فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً «١»
«گويى تو مىخواهى جان خود را از شدت اندوه هلاك كنى كه چرا آنها به اين كتاب آسمانى ايمان نمىآورند؟»
*** مولانا در اين حكايت شيرين، به اين دو گروه مىنگرد كه قبل از تبيين نظرگاه مولانا، تفسير اين حكايت را به شرح زير مىتوان بيان كرد.
شخص مراجعهكننده، كنايه است از عالمان علوم كلامى و طالبان مباحثات و مناقشات علمى.
ريشهاى سياه و سفيد، كنايه است از نكتهنظرهاى صحيح و ناصحيح مباحثات علمى.
استاد سلمانى، كنايه است از عارفان حقيقتطلب.
يكى از مباحث مورد توجه مولانا در مثنوى، مبحث تقابل علماى متوقف در
______________________________
(١)- كهف: ٦