بشنو از نى (شرحى بر حكايتهاى مثنوى) - حق شناس، سيد حسين - الصفحة ٥٠ - حكايت ١٠٨ آنچه در فرعون بود آن در تو هست # ليك اژدرهات، محبوس چه است
حكايت ١٠٨
|
آنچه در فرعون بود آن در تو هست |
ليك اژدرهات، محبوس چه است |
شبى در عالم رؤيا به فرعون خبر مىدهند كه به زودى موسى به دنيا خواهد آمد و حكومتت را نابود خواهد كرد.
فرعون رؤياى خود را براى معبّران و منجّمان در ميان مىگذارد و براى خنثى كردن اين خواب مدد مىجويد.
منجمان و معبران به فرعون قول مىدهند كه راه به دنيا آمدن موسى را مانند راهزنان مىبنديم. لذا يك روز قبل از شب انعقاد نطفه موسى ٧، از جانب فرعون بانگ مىزنند كه هان! اى قوم بنى اسرائيل، فرعون همه شما را فرا مىخواند و براى ثواب به شما احسان مىكند. به سوى ميدان شهر برويد كه اميد است فرعون را ببينيد و از بخشش او بهرهمند شويد. بنى اسرائيل به جوش درآمدند و از بامداد به سوى ميدان راهى شدند. وقتى فرعون با حيله بنى اسرائيل را به ميدان شهر كشانيد روى شاداب خود را به آنان نماياند و مردم را بسى دلدارى داد و هدايا به آنان بخشيد و وعده هداياى ديگر هم به آنان داد. سپس خطاب به مردم گفت: براى حفظ جان خود امشب در همين ميدان بخوابيد. بنى اسرائيل در پاسخ گفتند: ما به جناب فرعون خدمت مىكنيم و اگر تو بخواهى نه يك شب بلكه يك ماه در همينجا مىمانيم.
فرعون شادمان به خانهاش بازگشت و با خود گفت: امشب همه مردان بنى اسرائيل از زنانشان جدا هستند، پس ديگر نطفه موسى منعقد نخواهد شد.